ﬡᖲᗩᖇᗩ
انتـــــــــــظار!!! لحنِ خیس نگاه انسانهایی ست؛ که زندگیشان بوی تنهایی می دهد...!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
وقتي گرفته اي ، وقتي که ناخوشي وقتي شبانه روز فقط وقت مي کشي ، دستامو پس نزن پاي دلم بشين يک بار ، يک نفر هم غير خودت ببين !
ﬡᖲᗩᖇᗩ
قرارمان يک مانور کوچکبود! قرار بود... تيرهای نگاهت مشقی باشد! اما ببين، يک جای سالم برقلبم نمانده است!!!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
می دانم برایت سخت است !دیوانگی هایم را ببخشی و فراموش کنی چرا که هنوز در بهترین خاطراتت ردپای کارهای بی منطق من !!!دیده می شود
ﬡᖲᗩᖇᗩ
مقابل پنجره ات نرده کشیده ای تا عاشقانت دخیل ببندند! و من بیمناکم از کلیدی که قفل احساست را بگشاید، و دستی که پنجره ات را !!!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
تمام صندلی های دنیا تو را به نشستن و ماندن فرا می خوانند به جز یک صندلی ... که هر لحظه به خاطرت می آورد بال هایی برای پرواز داری !
ﬡᖲᗩᖇᗩ
من شیفته ی میز های کوچک کافه ای هستم... که بهانه ی نزدیک تر نشستنمان می شود... و من... روبروی تو... می توانم تمام شعر های ناگفته ی دنیا را یکجا بگویم... ؟