ﬡᖲᗩᖇᗩ
تو که نیستی آلوچه هایم کپک میزنند.. چشم هایم قرمز میشود.. گلویم می سوزد.. و دختر بچه ی لوسی می شوم که با همه جنگ دارد...!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
صبحی که به جای عـــشق با یک سیگـــار شروع شود..... یک شروع دوبـــــاره نیست....... امتداد پایان اســــــت...... برای کســـــی که دیگر امیــــدی به ادامه ندارد.....
ﬡᖲᗩᖇᗩ
مســـــافرم و نمی دانـــم راهــــم چیست ؟؟؟
ﬡᖲᗩᖇᗩ
من مســـافر مجرمی شــدم که حتــی ذره ای خطــا در پرونــده ی عشقش وجود نــــداشت
ﬡᖲᗩᖇᗩ
چمـــدانی دارم که بیش از تنهـــایی و بی کسی ام جای دیگـــری ندارد