ﬡᖲᗩᖇᗩ
امشب دیوانگى در من بالا زده! نه سکوت نه موسیقى نه حتى سیگار … هیچ چیز و هیچ چیز این دیوانگى را تسکین نمى دهد
ﬡᖲᗩᖇᗩ
دو رکعتــ گـ ـ ــریه برایـــِ خـــاطـره هـــایمـ یکــ قنـــوتــ ســکوتــ برایــِ یـــادتــ دو سجــــده بی قـــراری برایــِ عشـ ـ ـقِ بربــــاد رفتــه یکــــ تشـهد برایــِ مــ ــرگــِ دلـ ـ ـ ـ م. . .
ﬡᖲᗩᖇᗩ
حـالا هم مـن و تـو را همـان مـن و تـو می نـویسیـمـ امــا تـلفظش خیلی وقـت است متـفـاوت شدهـ...!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
کجاست.. صدای مهربان تسکینت... تا بیاید... و ببرد... از من... این همه درد را....
ﬡᖲᗩᖇᗩ
کوچه رادیدی به وقت شب چه تنها میشود؟ بی تو ازآن کوچه هم تنهاترم
ﬡᖲᗩᖇᗩ
شب را خاموش کن بگذار بتابد چشمهایت!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
آدمها که دارن از احساسشون حرف میزنن ، اول جمله هاشون یک (فعلا) بزارید ؛ اینطوری شاید بشه باور کرد ، البته با تاکید روی شاید …
ﬡᖲᗩᖇᗩ
دیدی غزلی سرود؟ عاشق شده بود. انگار خودش نبود عاشق شده بود. افتاد.شکست . زیر باران پوسید آدم که نکشته بود . عاشق شده بود
ﬡᖲᗩᖇᗩ
من رفتنی نبودم! تو بند کفشهایم را محکمتر کردی…