ﬡᖲᗩᖇᗩ
چشــــمانم خستــــه استـــ و نبــــض ذهنــــم افتــــاده ؛ کاش نگــــاهتــــ یکــــ قــــدم نزدیـــکـــــ تــــر بـــود . . .
ﬡᖲᗩᖇᗩ
دلتنگم . . . ! دلتنگ کسی که گردش روزگارش به من که رسید از حرکت ایستاد . . . ! دلتنگ کسی که دل تنگیهایم را ندید . . . دلتنگ خودم . . . خودی که مدتهاست گم کرده ام . . . !
ﬡᖲᗩᖇᗩ
بارالها … “زخم”ها ، “رحم” میخواهند … فقط این دو نقطه را بردار …
ﬡᖲᗩᖇᗩ
اینجا گرگها هم افسردگی مفرط گرفته اند.... دیگر گوسفند نمی درند... به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند...!!!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
نشانی ام عوض نشده ! هنوز در همین خانه ام ، فقط دیگر زندگی نمی کنم …