ﬡᖲᗩᖇᗩ
مثل یک پالتوی خزدار بود قصه باهم بودنمان! از ترس خراب شدنش کمتر سراغش می رفتیم!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
نه رضاست ! نه ضامن آهو ! اما هرچه هست خیلی غریب است حال این روزهای من !
ﬡᖲᗩᖇᗩ
چه درد بدیست بزرگ شدن دردهایت قبل از خودت !
ﬡᖲᗩᖇᗩ
آرامــش ظاهــرم گمــراهـت نکنــد آشفتــه تر از این حرف ها هستم...
ﬡᖲᗩᖇᗩ
دنیـای این روزهای من روزهایــی است که درجا می زند و نـمی گـذرد!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
هیچ اعتباری به وفای آدم نیست!!! آدم حتی به خدا هم خیانت کرد...
ﬡᖲᗩᖇᗩ
گاهـي مجبـوري براي راحـت کـردن خيـال ديگـران خـــود را خوشحــال نشـان بـدي . . . ولـي چــه حيــف که درونــت غوغــــــــاسـت