ﬡᖲᗩᖇᗩ
من در آغوش باد می خوابم . . تو آغوش پنجره ها را برای خودت باز میکنی بوسه های شبنم روی شیشه های پنجره و من چقدر سرد می بارم در آغوش آسمانی که بادش به پنجره خیس اتاقت می خورد
ﬡᖲᗩᖇᗩ
شـبنم بارید روی پلکم. . با اشک ها گلاویز شـــد . . . چه غوغایی شد دلم از باران چشـــمم . . .
ﬡᖲᗩᖇᗩ
تیــــــرگی های روزگـــار خودش را به رُخم می کــــشد . . .
ﬡᖲᗩᖇᗩ
دلی کــه ابریست . . در خودش هم می بارد . .بدون اینکه آسمانی داشته باشد
ﬡᖲᗩᖇᗩ
دلم آنقدر که شکسته دیگر نسخه ای به حالش اثر ندارد . . دیگر دیــــر شـــده . . . رد پاهــایــت را از روی دلم جمع کن و برگرد . .
ﬡᖲᗩᖇᗩ
دیگــر همانند گذشته نیســـتم . . . با هر شکستنی نمی شکنم . . .!!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
یـــادگار کودکی هایمان . . . تنها در آلبوم هایی که خیره به چشمانست مانده
ﬡᖲᗩᖇᗩ
تـــــبر زمانــــه بر ســـــــاقه ی زندگی ام زخـــم زد . . .
ﬡᖲᗩᖇᗩ
دلم برای غم هایم دیگر تنـــگ نمی شود . . . آنها هر لحظه با منند و با من نفس می کشند
ﬡᖲᗩᖇᗩ
درد من را جز خدا کـــَس نــشنید . . . هر که بود با بی محلی ها گــذشت
ﬡᖲᗩᖇᗩ
آواره می شوم با حرف های تلخی که مرا سوی بیابانی پرت می کنند که آرامشی نمی رویــد . . .
ﬡᖲᗩᖇᗩ
هـــــــــر مـــــَرگی رهایی نیست . .
ﬡᖲᗩᖇᗩ
مــــــــــَرگـــ ِ تـــلـــخ مـــَن بــــــاب ِ مــــــــیــــل ِ او
ﬡᖲᗩᖇᗩ
مــــُروارید چشمانت را برای صدف دلم به امانت گــرفتم . .