این #درد_نــوشت_ها نه دلنشیــن اند نه زیبــــا ... اینها یک مشت حــرف ِ زخــم خــورده ی بغــض دارنــد که نشانی دردناک از یک #عشــق_ناکام دارنــد و تنهــا #مخاطبش غــایب است !!
#غمگینـــم !!!!!! همانند پــرنده یی که به دانــه های روی تــله خیــره شده و به این فکــر میکند که چگونــه #بمیــــرد ... ؟!! گرسنــــه و #آزاد ... یا !!!!! سیــــر و #اسیــــــر ....
مــرا می شکنــی ســرت را با افتخــار بالا می گیــری ببین از سقف بــالای ســرت چگــونه اشک چــکه می کنــد . . . #مغــرور نباش که روزی این سقف #شکستــــه
#گاهـی که میرسـم به تَهِ تَه ِخط #گرفتاریهــام همونجــا که #حـــرفی نمی مونــه جز #شــکایت کردن چشمامـو میبندم و به بعضی آدمـهـای دیگر فکــر میکنم ... به آدمای گرفـــتار تر، مـــریض تر، تنـــهاتر ... #خدایا-شکــــرت ...