Bihoviat
فلسفه زندگیِ انسان امروز در این جمله خلاصه می شود: فدا کردن آسایش زندگی.. برای ساختن وسایل آسایش زندگی..!
Bihoviat
با یک فنجان چای هم میتوان مست شد! اگر کسی که باید "باشد" باشد.
Bihoviat
بـرای خودمـ مـردی شده امـ ...!
بیـصدا گريه ميکنمـ ... !
ايـن روزها در سکوتــ سرسختــ ...!
"دنيــــــا" مواظـبمـ بـاش ...
"قلـــــبم" هنــــوز زنــــانـــــه می تـــــپد..
Bihoviat
برای خودت زندگی کن، کسی که ترا دوست داشته باشد، با تو میماند برای داشتنت می جنگد.... اما اگر دوست نداشته باشد، به بهانه می میرود......
Bihoviat
چقدر تلخ گریه می کرد... چقدر شیرین می خندید... او انگار در شعرهایش نمک پاشیده اند !!!
Bihoviat
اگر بینی که می خندم نگو شوق است در قلبم دگر خشکیده شد اشکم جنون است اینکه می خندم
Bihoviat
كــــفش هاى آخرين ديــــــدارمان را برق مي اندازمـــــ امـــــــــا..... چــــــــــقدر براى پاهـــــــايم كـــــــــــــوچكند...
Bihoviat
دلامون رو پلاستیکی کردیم به خیال نشکستن... یادمون رفت که پلاستیک ها زودتر می سوزند...
Bihoviat
تک تک روزهايم را ميسوزانم ، تا چشمکي شوم براي شب هاي بي ستاره ات . . .
Bihoviat
شبی باران ، شبی آتش ، شبی آیینه و سنگم شبی از زندگی سیرم ، شبی با مرگ می جنگم تو آتش می شوی بر خرمن احساس تنهاییم تو را با هر نفس می بویم ، اما باز دلتنگم
Bihoviat
هذیــان میگوید لبــانت چیــزی شبیه"دوستــت دارم" بر خلاف چشمانــت!!!
Bihoviat
این روزها جای خالی ” تـو ” را با عروسکی پر می کنم همانند توست مرا ” دوست ندارد ” احساس ندارد ! اما هر چه هست ” دل شـکـســتـن ” بلد نیست
Bihoviat
مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟ بـگـذارسـخـت باشم و سـرد !! بـاران کـه بـاریــد ... چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه !!! خـورشـیـدکـه تـابـیـد ... پـنـجـره ببـندم و تـاریـک !!! اشـک کـه آمـد ... دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!! او کـه رفـت نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت . . .
Bihoviat
آرامم… مثل مزرعه ای که محصولش را ملخ ها خورده اند. با این اوضاع دیگر نگران داس ها نیستم.