Bihoviat
چشم من باز گریست ، قلب من باز ترک خورد و شکست ، باز هنگام سفر بود و من از چشمانت میخواندم که به آسانی از این شهر سفر خواهی کرد و نخواهی فهمید بی تو این باغ پر از پاییز است ..
Bihoviat
هرگز به دیگران اجازه نده قلم خودخواهی بدست گیرند دفتر سرنوشت را رقم زنند خاطراتت را پاک کنند و در پایانش بنویسند قسمت نبود
Bihoviat
اشتباه من این بود که هرجا رنجیدم "خندیدم" فکر کردند درد ندارد. و سنگین تر زدند ضربه ها را......
Bihoviat
چه تند تند میدوی برای فراموش کردنم...!
بی انصاف!
مگر نمی بینی پاهای خیالم در فراموش کردنت چقدر ناتوتن اند..؟!
Bihoviat
سرگذشت ما هم این بود!!! ما به دنیا آمدیم ولی دنیا به ما نیامد...!
Bihoviat
لحظه های ناب کودکیم درپیچ وتاب زمان گم شد ،دوستانم راروزگار گرفت،عشقم را عاشق دیگر ربود وخدایم راخداکشت.ما ماندیم و قلیانی کنج لب وتلخی چای بی قند و شبهای تاریک سرد وخش خش برگهای زرد…
Bihoviat
دوستی ها بیرنگ .....بی کسی ها پیداست .....راست میگفت سهراب .....آدم اینجا تنهاست
Bihoviat
مي دانم روزي با تن خسته و خيس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهاي چشمم فرود مي آيي در ميان انبوه مژگانم ميزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را براي هميشه مي بندم تا ديگر دوريت را حس نکنم
Bihoviat
کسی هرگز نمی داند چه سازی میزند دنیا/چه میدانی تو از امروز...چه میدانم من از فردا../همین یک لحظه را دریاب که فردا میشویم تنهاتر از تنها.....
Bihoviat
این روز ها احساس بچه ای رو دارم که رفت تو کوچه تا بازی کنه اما کسی بازیش نمی ده..
Bihoviat
ديگر نه از حادثه خبري است و نه از اعجاز چشم هاي آشنا ؛ از دلتنگي هايم كه بگذريم "تنهايي" تنها اتفاق اين روزهاي من است
Bihoviat
به انتهای بودنم رسیده ام…
اما …
اشک نمی ریزم…
پنهان شده ام پشت لبخندی که درد میکند…
Bihoviat
بابای من
وقتی کمکش میکنم میگه
بمیری با کمک کردنت خرابش کردی رفت
وقتی کمکش نمیکنم
خرس گنده خوابیده اینجا اونوقت من باید فلان کارو بکنم
وقتی بدنسازی کار میکنم و زیاد غذا میخورم
میگه فقط عجل این تخم مرغ سیب زمینیا اومده تو ک هیچی نشدی
وقتی ورزش نمیکنم
نگاش کن پسره تنبل
بابای بهداد سلیمی پسر داره منم پسر دارم
من:'(
فکوفامیله ما داریم