كيــميــاگر
حضــــــــــورت؛ پُررنگ...كمرنگ...بيرنگ مي شود! .............. بعد آن وقت حضور َت حضور ِتان مي شود!
كيــميــاگر
كاش يكي بود واسمون قصشو از روي يه كتاب بزرگ رنگي با ورقاي ضخيم و سُري ميخوند بعد همونجاش كه گرتل جادوگره رو هل ميده تو ديگ خوابمون ميبرد...
كيــميــاگر
يهو ياده داستان "هانسل و گرتل" اُفتادم...
كيــميــاگر
شاعر ميگه : تو رؤيــامي ؛ نفس هامي ...
كيــميــاگر
بي خيال "بودن" ها... و زندگي كنار "نبودن" ها...
كيــميــاگر
امروز ميخوام بهت بگم كسي نميرسه به پات ... امروز ميخوام بهت بگم هيشكي نيومده به جات