افرین دادا منم ادم رکی هستم و رک بودن خیلی خوبه
تعارف هم نداریم
فقط با دل و احساس دیگرون بازی نکن که یه روزی بدجور با دلت بازی میشه
خیلی خوبه داش ممد
نادر دوست داشتن ملاک نی
باید عمل کنی و نشون بدی که چرا و واس خاطر چی دوس دار
ی مخاطب خواص داشتیم ک طی ی سری مشکلات کنتاک کردیم و بهم پریدیم . بیشترش من ب اون بنده خدا پریدم . اون سکوت کرد ورفت با سکوتش رفت رو عصابم خلاصه بعد مدتها خوابش و دیدم و دلم براش تنگ شد
ورود مواد مخدر جدید به نام پان پراگ *این ماده بسیار بسيار سرطان زا هم هست * اکستازی با همه بدیهایش یک حسن داشت، آن هم اینکه وقتی اولین بار وارد کشور شد، آنقدر گران بود که هر کسی نمیتوانست بخردش، اما آدامسهای پان پراگ مواد کثیفی هستند که قیمت بهترین نوعشان هم به اندازه یک آب نبات چوبی نیست؛ 50 تا 300 تومان. علاوه بر این، با توجه به اینکه قاچاقچیان آن را به عنوان خوشبوکننده دهان یا آدامس و پاستیل خوشمزه وارد مرزهای شرقی کشور کردهاند، خیلی راحت میشود آن را از دستفروشیها و حتی دکههای روزنامه فروشی آن مناطق خرید؛ بنابراین خودتان میزان خطر آن را حدس بزنید. اگرچه پان پراگ خودش بدجوری اوضاع دهان و دندان و مغز را به هم میریزد، اما مهمترین هراسی که از این ماده وجود دارد، وابستگی است که این ماده به مخدرهای سنگینتر و قویتر ایجاد میکند.پان همان کاری را میکند که اکس یا حتی سیگار دارند انجام میدهند؛ معرفی مصرف کننده به دنیای مخدرهای قویتر اما میلیونها بار وحشتناکتر. دلیلش هم این است که اگر اکس و سیگار از دوران جوانی و نوجوانی افراد را آلوده میکنند، پانپراگ که
دختــره هیکلِش مثله پاندای کونگفو کاره اونوقت تو پروفایلش نوشته : "آنقدر ظریفم که با یک نگاه ســـرد میشکنم ..."! یکی نیست بهش بگه : عزیزم شما با تبـــر نادرشاه افشار هم نمیشکنی ! برو با خیال راحت به زندگیت برس
نقل است روزی شیخ به هنگام طهارت پس از قضای حاجت، به تکلم با موبایل مشغول بود که دستش نیز همچون ماتحتش برید و موبایل به قعر چاه بینداخت. پس از آن، احدی از مردمان عزم بر ریدن بر آن موال نکرد تا جمله مریدان، یک به یک شانس خویش از بهر خروج آن موبایل آزمودند تا ناامید گشتند و خبر ناکامی بر شیخ بدادند. در این حال شیخ برخاست و به شتاب بر موال شد و در و دیوار آن ببوسید و بسیار گریست و فرمود: به راستی که امانتداری و مردانگی از چاه موال بیاموزید که آنچه از کس بگرفت و به درونش برفت، به غیر بازپس ندهد. سپس خود دست در سوراخ کرده، موبایل به درآورد و به مکالمه مشغول همی شد...و مریدان چون این کرامت از سوراخ موال بدیدند، جمله خشتک ها دریدند و زان پس پولهای خویش به جای بانک، به چاه مستراح بریختند...
شبی شیخ از بازار به خانه روان شد چون به خانه رسید قصد ورود کرد پس کلید از خشتک خود برون کشید و به سوراخ قفل نزدیک نمود اما چون هوا بس ناجوانمردانه تاریک بود نتوانستی سوراخ قفل را دریابی همچنان که مشغول سوراخ یابی بودندی یکی از مریدان از پنجره طبقه بالا عرض کرد یا شیخ کلید ندارید..کلید بیندازم شیخ گفت کلید موجود است سوراخ بیندازید.......... چون جملگان مریدان این التیماتوم را از شیخ بشنیدند خشتکان خود را سه دستی چسبیدندی و یخچال و مبلمان و کمد را در پشت در قرار دادندی تا مانع از ورود شیخ شوند سپس با شلوار های خود طناب بساختندی و از پنجره پشتی نزول کردندی و پا به فرار نهادندی
روزی شیخ در حال عبور از یک جاده بود که یک قورباغه او را صدا کرد و گفت یا شیخ : اگر مرا ببوسی، من به پرنسس زیبایی تبدیل خواهم شد! شیخ خم شد، قورباغه را بلند کرد و درخشتکش گذاشت. قورباغه دوباره صدا کرد و گفت یا شیخ : اگر مرا ببوسی و به پرنسس زیبایی تبدیل کنی، برای یک هفته پیش تو خواهم ماند!شیخ، قورباغه را از خشتکش در آورد، لبخندی به او زد و دوباره او را در خشتکش گذاشت. قورباغه این بار گریه کرد و گفت یا شیخ : اگر مرا ببوسی و به پرنسس زیبایی تبدیل کنی، برای یک هفته پیش تو خواهم ماند! این بار نیزشیخ، قورباغه را از خشتکش در آورد، لبخندی به او زد و دوباره او را در خشتکش گذاشت. سرانجام قورباغه پرسید : شیخ عنآقا موضوع چیست؟ من به تو گفتم من یک پرنسس زیبا هستم، که با تو برای یک هفته خواهم ماند. چرا مرا نمی بوسی؟ تف بر تو شیخ دست بر خشتک برده قورباقه را در آورد و با لحنی مهربان گفت : نگاه کن! من یک شیخم لشکری از مریدان خشتک دریده در بیابان هیران دارم من برای یک دوست دختر وقتی ندارم! اما یک قورباغه سخنگو واقعاً برایم جالب است. قورباغه تا حکمت بشنید خشتک خود بدرید و از مریدکان حلقه به گوش شی
@Mehdi I فی المجلسی مریدان بر گرد شیخ حلقه زده کوئسشن های فراوانی بر شیخ عرضه داشتند. مریدی شیخ را پرسید:معبودا،مشخصات دوست خوب را بر ما بازگو؟ شیخ فرمودند:دوست خوب به مانند سوتین ماند،همواره بر قلب شما نزدیک باشد،اعتماد به نفس شما را فزونی بخشد،از افتادنت جلوگیری کند و همواره شما را بالا نگه دارد. پرسیدند،شیخنا، دوست بد چه؟ فرمودند: دوست بد به شرتی تنگ ماند،که همواره در لای ماتحتت گیر کند و تا خواهی آن را خارج سازی،همه عالم خبر شوند و آبرویت برود. مزیدان از شنیدن این سخنان شیخ بستری شدند
ایییییییییییییییی آدم زرنگ
13 سال و 9 ماه و 9 ساعت قبلافرین دادا منم ادم رکی هستم و رک بودن خیلی خوبه
13 سال و 9 ماه و 8 ساعت و 43 دقيقه قبلتعارف هم نداریم
فقط با دل و احساس دیگرون بازی نکن که یه روزی بدجور با دلت بازی میشه
خیلی خوبه داش ممد
نادر دوست داشتن ملاک نی
باید عمل کنی و نشون بدی که چرا و واس خاطر چی دوس دار
نادر واسه چیییییییییییی دوش داری
13 سال و 9 ماه و 8 ساعت و 30 دقيقه قبلدرفضای مجازی همه چیزا در صفر و یک های متعدد خلاصه میشه
13 سال و 9 ماه و 3 ساعت و 59 دقيقه قبل
اوووووووووووووووووووووه شت
ایت ایزه ویدوز 
13 سال و 9 ماه و 1 ساعت و 59 دقيقه قبل