دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ممد
مرد
امتیاز: 3688

دنبال‌شدگان

(360 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(441 کاربر)

گروه‌ها

(34 گروه)

بازدید

ممد
505814_PWBs6RSC.jpg ممد

حاضر بودی ی دست و ی پا رو نداشتی جای این حاجی گلمون بودی

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
vfhtg.jpg ممد

سلام سلام عصر همگی بخیر

ممد
ممد

بچه ها همینجوری الکی لایک

ممد
ممد

ی مخاطب خواص داشتیم ک طی ی سری مشکلات کنتاک کردیم و بهم پریدیم . بیشترش من ب اون بنده خدا پریدم . اون سکوت کرد ورفت با سکوتش رفت رو عصابم خلاصه بعد مدتها خوابش و دیدم و دلم براش تنگ شد

ممد
64219096517983068387.jpg ممد

ورود مواد مخدر جدید به نام پان پراگ *این ماده بسیار بسيار سرطان زا هم هست * اکستازی با همه بدی‌هایش یک حسن داشت، آن هم این‌که وقتی اولین بار وارد کشور شد، آنقدر گران بود که هر کسی نمی‌توانست بخردش، اما آدامس‌های پان پراگ مواد کثیفی هستند که قیمت بهترین نوعشان هم به اندازه یک آب نبات چوبی نیست؛ 50 تا 300 تومان. علاوه بر این، با توجه به این‌که قاچاقچیان آن را به‌ عنوان خوشبوکننده دهان یا آدامس و پاستیل خوشمزه وارد مرزهای شرقی کشور کرده‌اند، خیلی راحت می‌شود آن را از دستفروشی‌ها و حتی دکه‌های روزنامه فروشی آن مناطق خرید؛ بنابراین خودتان میزان خطر آن را حدس بزنید. اگرچه پان پراگ خودش بدجوری اوضاع دهان و دندان و مغز را به هم می‌ریزد، اما مهمترین هراسی که از این ماده وجود دارد، وابستگی‌ است که این ماده به مخدرهای سنگینتر و قویتر ایجاد می‌کند.پان همان کاری را می‌کند که اکس یا حتی سیگار دارند انجام می‌دهند؛ معرفی مصرف کننده به دنیای مخدرهای قویتر اما میلیون‌ها بار وحشتناکتر. دلیلش هم این است که اگر اکس و سیگار از دوران جوانی و نوجوانی افراد را آلوده می‌کنند، پانپراگ که

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

دختــره هیکلِش مثله پاندای کونگ‌فو کاره اونوقت تو پروفایلش نوشته : "آنقدر ظریفم که با یک نگاه ســـرد می‌شکنم ..."! یکی نیست بهش بگه : عزیزم شما با تبـــر نادرشاه افشار هم نمی‌شکنی ! برو با خیال راحت به زندگیت برس

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
65591_114342162084079_562624128_n.jpg ممد

دو مـاه بـود با طــبیعت قـــهر بودم . . . تا ایــنکه شامپو صــحت اومـــد و آشــتیمون داد . . . ( یــــنی داغــووونوم کــررردااآ ، لـه لـه شدم بــعد ای آشتــیو کلا موهــام ریــخت . . . کــاکــو یـنی کلا کـله ی مـارو بـگردی یه ی نخ مــو پـیدا نـمی کنیااآ ،ها هــاآ هـــاآآآ) بـیایید بـا طــبیعت آشـــتی کـــنیم . . . شــــامـپو تـــــخم مــرغ گـــوجه صــــحـــــت !‌ ! !

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

آهنگش یکم دامبولیه ولی بازم باحاله [فایل]

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

@miLad لایکت کردم دنبالتم میکنم دیگه از جونم چی میخوای

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

نقل است روزی شیخ به هنگام طهارت پس از قضای حاجت، به تکلم با موبایل مشغول بود که دستش نیز همچون ماتحتش برید و موبایل به قعر چاه بینداخت. پس از آن، احدی از مردمان عزم بر ریدن بر آن موال نکرد تا جمله مریدان، یک به یک شانس خویش از بهر خروج آن موبایل آزمودند تا ناامید گشتند و خبر ناکامی بر شیخ بدادند. در این حال شیخ برخاست و به شتاب بر موال شد و در و دیوار آن ببوسید و بسیار گریست و فرمود: به راستی که امانتداری و مردانگی از چاه موال بیاموزید که آنچه از کس بگرفت و به درونش برفت، به غیر بازپس ندهد. سپس خود دست در سوراخ کرده، موبایل به درآورد و به مکالمه مشغول همی شد...و مریدان چون این کرامت از سوراخ موال بدیدند، جمله خشتک ها دریدند و زان پس پولهای خویش به جای بانک، به چاه مستراح بریختند...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

شبی شیخ از بازار به خانه روان شد چون به خانه رسید قصد ورود کرد پس کلید از خشتک خود برون کشید و به سوراخ قفل نزدیک نمود اما چون هوا بس ناجوانمردانه تاریک بود نتوانستی سوراخ قفل را دریابی همچنان که مشغول سوراخ یابی بودندی یکی از مریدان از پنجره طبقه بالا عرض کرد یا شیخ کلید ندارید..کلید بیندازم شیخ گفت کلید موجود است سوراخ بیندازید.......... چون جملگان مریدان این التیماتوم را از شیخ بشنیدند خشتکان خود را سه دستی چسبیدندی و یخچال و مبلمان و کمد را در پشت در قرار دادندی تا مانع از ورود شیخ شوند سپس با شلوار های خود طناب بساختندی و از پنجره پشتی نزول کردندی و پا به فرار نهادندی

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

روزی شیخ در حال عبور از یک جاده بود که یک قورباغه او را صدا کرد و گفت یا شیخ : اگر مرا ببوسی، من به پرنسس زیبایی تبدیل خواهم شد! شیخ خم شد، قورباغه را بلند کرد و درخشتکش گذاشت. قورباغه دوباره صدا کرد و گفت یا شیخ : اگر مرا ببوسی و به پرنسس زیبایی تبدیل کنی، برای یک هفته پیش تو خواهم ماند!شیخ، قورباغه را از خشتکش در آورد، لبخندی به او زد و دوباره او را در خشتکش گذاشت. قورباغه این بار گریه کرد و گفت یا شیخ : اگر مرا ببوسی و به پرنسس زیبایی تبدیل کنی، برای یک هفته پیش تو خواهم ماند! این بار نیزشیخ، قورباغه را از خشتکش در آورد، لبخندی به او زد و دوباره او را در خشتکش گذاشت. سرانجام قورباغه پرسید : شیخ عنآقا موضوع چیست؟ من به تو گفتم من یک پرنسس زیبا هستم، که با تو برای یک هفته خواهم ماند. چرا مرا نمی بوسی؟ تف بر تو شیخ دست بر خشتک برده قورباقه را در آورد و با لحنی مهربان گفت : نگاه کن! من یک شیخم لشکری از مریدان خشتک دریده در بیابان هیران دارم من برای یک دوست دختر وقتی ندارم! اما یک قورباغه سخنگو واقعاً برایم جالب است. قورباغه تا حکمت بشنید خشتک خود بدرید و از مریدکان حلقه به گوش شی

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

@Mehdi I فی المجلسی مریدان بر گرد شیخ حلقه زده کوئسشن های فراوانی بر شیخ عرضه داشتند. مریدی شیخ را پرسید:معبودا،مشخصات دوست خوب را بر ما بازگو؟ شیخ فرمودند:دوست خوب به مانند سوتین ماند،همواره بر قلب شما نزدیک باشد،اعتماد به نفس شما را فزونی بخشد،از افتادنت جلوگیری کند و همواره شما را بالا نگه دارد. پرسیدند،شیخنا، دوست بد چه؟ فرمودند: دوست بد به شرتی تنگ ماند،که همواره در لای ماتحتت گیر کند و تا خواهی آن را خارج سازی،همه عالم خبر شوند و آبرویت برود. مزیدان از شنیدن این سخنان شیخ بستری شدند

این ارسال را بازنشر کرده است.