دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ممد
مرد
امتیاز: 3688

دنبال‌شدگان

(360 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(441 کاربر)

گروه‌ها

(34 گروه)

بازدید

ممد
935876_528243250575042_617077725_n (1).jpg ممد

نقل است هرگاه کامیون شیخ گازائیلش از حد برون می بشد و آن هنگام که شیخ بر ایشان گازوئیل سوپر می بریخت این ملعون چون چهارپایی رم بکرده و افسار پاره همی می بکرد، تصویر زیر جمعی از مریدان را در حال رام کردن این ملعون نشان همی دهد.

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
o1kld5et12ujzil1qvc.jpg ممد

داداشا شرمنده ولی خیلی باحال بوداگر اقایون حجاب داشتن

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
80024143385867391167 (1).png ممد

فدائیان و مدافعان حضرت زینب (س) به کوری چشم وهابیون بازنشر و لایک

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

ﺭﻭﺯﯼ ﺷﯿﺦ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭼﻨﺪ ﺗﻦ ﺍﺯ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﻏﻨﯽ ﻭ ﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﺵ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﮐﺎﺝ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺩﻭﺭ ﺩﻭﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪﯼ. ﺗﯿﭗ ﺧﻔﻦ ﺷﯿﺦ ﺑﺎﻋﺚ ﺟﻠﺐ ﺗﻮﺟﻪ ﺩﺍﻓﺎﻥ ﺣﺎﺿﺮ ﺩﺭ ﻣﺤﻔﻞ ﺩﻭﺭ ﺩﻭﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﺑﻪ ﻧﺎﮔﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺷﯿﺦ ﺑﻪ)ﺩﺍﻓﯽ ﺍﺳﻤﯽ( ﺍﻓﺘﺎﺩ! ﭘﺲ ﺷﯿﺦ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﺮﻗﯽ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﻣﺮﯾﺪ ﺭﺍ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺑﺪﺍﺩ ﻭ ﭼﺸﻤﮑﯽ ﻋﺎﺭﻓﺎﻧﻪ ﻭ ﺍﺯ ﺧﻠﻮﺹ ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺣﻮﺍﻟﻪ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪﯼ! ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺧﻨﺪﻩ ﻣﻠﯿﺤﯽ ﺑﻪ ﺷﯿﺦ ﻧﺜﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ! ﺩﺭ ﮐﻤﺎﻝ ﻧﺎ ﺑﺎﻭﺭﯼ ﺷﯿﺦ ﺍﺯ ﺩﺍﺩﻥ ﻧﻤﺮﻩ ﺗﻠﻔﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺍﺟﺘﻨﺎﺏ ﻧﻤﻮﺩﯼ! ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﺧﺸﺘﮏ ﺑﺮ ﮐﻒ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﯼ ﯾﺎﻭﺭ ﻗﻠﻮﺏ ﻣﺎ ، ﺍﯼ ﻗﺪﺱ ﺍﻟﺨﺸﺘﮏ!ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺁﻥ ﺑﮑﺮﺩ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﮑﺮﺩ! ﭼﻪ ﺣﮑﻤﺘﯽ ﺩﺭ ﻧﺪﺍﺩﻥ ﻧﻤﺮﻩ ﺗﻠﻔﻦ ﺑﻮﺩﻧﺪﯼ ﮎ ﻣﺎ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﭘﺮﺳﺖ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺎﻫﻠﯿﻢ!؟ ﺷﯿﺦ ﺷﯿﺸﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﺪﺍﺩ ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﺿﺒﻂ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺁﻫﻨﮓ)ﻧﺎﺭﯼ ﻧﺎﺭﯼ ﻧﺎﺭﯼ(!ﺑﻮﺩ ﺭﺍ ﮐﻢ ﻧﻤﻮﺩ. ﻭ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﺪﺍﺩ ﻫﻤﺎﻧﺎ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺁﻫﻦ ﭘﺮﺳﺘﻨﺪ! ﺁﻥ ﺩﺍﻑ ﺍﺳﻤﯽ ، ﺍﺯ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﺮﯾﺪ ﺑﺮ ﻣﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﺩ. ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺎ ﭘﯿﮑﺎﻥ67ﮔﻮﺟﻪ ﺍﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﯼ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺒﺮﯾﻢ ﺗﺎﺯﻩ ﻫﻮﯾﺖ ﻭﺍﻗﻌﯿﺶ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻣﯿﺸﻮﺩ! ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﭼﻮ ﺍﯾﻦ ﺳﺨﻦ ﺑﺸﻨﯿﺪﻧﺪ ، ﺑﻪ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﺣﺮﻭﻑ ﺍﻟﻔﺒﺎ ﺍﺯ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﮕﺸﺘﯽ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﮐﻼﻍ ﭘﺮ ﮐﻨﺎﻥ ﺗﺎ ﺍﺗﻮﺑﺎﻥ ﺻﺪﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺍﺯ ﺧﺮﻭﺟﯽ ﺍﻭﻝ ﻭﺍﺭﺩ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺷﺮﯾﻌﺘﯽ ﺷﺪﻧﺪﯼ ﻭ ﺍﺯ ﭘﻞ ﺭﻭﻣﯽ ﺑﻪ ﻗﯿﻄﺮﯾﻪ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪﯼ

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

روزی مریدان جملگی تصمیم گرفتند دُنگ گذاشته برای تفرج به استخر روند! عینک و مایوی اسپیدو که به قیمتی گزاف خریده بودند در توبره کرده و به راه افتادند.در میان راه یکی از مریدان پیشنهاد بیشرمانه ای داد و طالب حضور گرانمایه شیخ در جمع شد! برو بچز جملگی استقبال کرده و به شیخ مسیج دادندی که یا شیخنا ما روانه استخریم فلفور خودت را برسان که بساط شنگولی نیز براه است! شیخ دست در خشتک فرو برده بفکر فرو رفتتند...ی و از آنجا که شنا بلد نبودندی و تا این سن وقتی شمال میرفتندی لب دریا نشسته و با کاسه سر خود آب ریختندی و کیسه میکشیدندی برای حفظ آبرو مسیج دادندی که کمی کسالت دارند و مشغول استراحت... آنقدر مریدان سریش شدن که بالاخره شیخ قبول کردندی و مایویی که از کیسه برنج برای خود دوخته بودندی زیر خشتک پوشید و براه افتاد... . . . لوکیشن استخر: شیخ ناگهان خشتک بدرید و مریدان از دیدن صحنه کف بالا آوردندی وخشتک بر سر کرده و در استخر بی آب شیرجه زدندی و جان دادند... کلوز آپ نوشته روی مایو شیخ: دم سیاه شمشیری ، وزن خالص 10 کیلو

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
971837_555698311132050_32255451_n.jpg ممد

نــه بنز داشتن ! نه یه ویلا ! نه عضلات س کسی ! نه شکم شش تیکه داشتن ! نه یه لباس برند ! نه چهارتا داف کنارشون . . . اینا فقط یه روح بزرگ و معرفتی داشتن که وقتی بهش فکر می کنی بغض گلوتو فشار میده . . . فدای خنده های شیرینو نگاه های معصومتون ما رو ببخشید که اگه عکس یه دختر س کسی بود 2000 تا لایک میخورد 100 شیر می شد ولی کسی حال نداره به شما نگاه کنه . . . آخه میدونید ؟! آدم ها زود فراموش می کنند . . . روحــــــشـــــــــــان شـــــــاد . . .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

روزی گذر شیخ بر بلاد افغانستان فتادی،هوا رو به تاریکی گذارد و شیخ در دل سیاهی شب گرفتار بشد. ناگهان شیخ خویش را در محاصره"طالبان" بدید. فرمانده طالبان روبه شیخ گفت:ای شیخ پارسی آیا از برای استمداد ما و جهاد با کفار آمدی؟ شیخ با خود گفت بلاشک اگر بگویم نه این دیوانگان دانه دانه ریشهایم بکنند و خشتکم سلاخی کنند.پس از سر دانایی فرمود: آری امدم تا شریعت اسلامی همی اجرا کنیم. طالبانیان نعره براوردند وشعار دادند: "ایسلام زینده باد،آمریکی مورده باد". فرمانده طالبان شیخ در آغوش گرفت ودر همان حین کمربند انفجاری بر کمر شیخ ببست و گفت شهادتت مبارک برادر! شیخ اشهد خویش بخواند و با خود گفت همانا شیخی مضخرفترین شغل است که درنهایت ادم را به فنا دهد! و ضامن انفجار بفشرد......... لحظه ای بعد شیخ به خیال اینکه در بهشت است چشمانش گشود و دید همانجا هست که بوده و نمرده!صدای خنده شنید برگشت و دید طالبانی در کار نباشد همانا مریدان هستند که شیخ را سرِ کار گذاشته اند!! پس شیخ فحش ناموسی را چون رگبار بر سر مریدان فرو آورد و به دنبال آنان تا قندهار بتاخت

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینی هاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیری نی هاشو به پسرک داد همون شب دختر کوچولو با آرامش تمام خوابید و خوابش برد. ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری که خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینی هاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش ندادهعذاب وجدان همیشه مال كسی است كه صادق نیست آرامش مال كسی است كه صادق است لذت دنیا مال كسی نیست كه با آدم صادق زندگی می كند آرامش دنیا مال اون كسی است كه با وجدان صادق زندگی

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.