به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....
پیشانی ات سیاه مبادا به ننگ ها
ای ماه ! ای مراد تمام پلنگ ها !
این برکه ها برای تو بسیار کوچک اند
جای تو نیست سینه ی این چشم تنگ ها
آراسته ست ظاهر رنگین کمان ولی
چون ابرها حذر کن از این چند رنگ ها
یک روز تو در اوجی و یک روز دیگری
دنیا دهن کجی ست به الاکلنگ ها
من اعتراف مکنم که از ته دل دوست دارم که تو خونمون یه سگ و یه گربه و یه بچه پنگوئن و یه کوالا و یه کلاغ و یه خرگوش و سه چاهار تایی ام جغد داشته باشماگه بشه ها دیگه از خدا هیچی نمیخام
سگــ که گرونه خب میشه -------------> 300 تا 500 تومن شو جور کرد
گربه هم همین طور
پنگوین تا حالا کسی و ندیدم پنگوین نگه داره شاید تهران نگه داشه باشن از قیمتش خبر ندارم
کوالا لاری خوبه ها هم ارزونه هم قیمتش مقطوعه مفت مفت 100 هزار تومن
ای بابا کلاغ نشد که
هم میخوای سگ نگه داری هم گربه = پس کلاغ نمیشه
عقاب خوبه ولی گرونه
عاشق خرگوشم خوبه قیمتش امممم ----->50 تومن
جغد حوصله داری ها جغد مرغ خوبه هم جوجه هات زیاد میشه هم تخم مرغ
صبح الع طلوع میتونی تخم مرغ بخوری
باقی الحرفات با داش رضا
----------------------------------------------------
از تاکسی پیاده شدم کرایم میشد 1000 تومن 5 تومن دادم به یارو طرف پولُ که گرفت گازشُ گرفت و رفتیکی نیست بگه بدبخت تو که داری دزدی میکنی برو از یه خونه ای جایی دزدی کن خب که بیارزه
امروز یه پیرزن و پیر مرد اومده بودن عین این زوجای جوون عاشق با هم حرف میزدن دست هم رو محکم گرفته بودن و هی به هم میگفتن عزیزم ..زنه از شوهرش پرسید کدوم ساعت قشنگه؟مرده گفت هر کدومی که تو بپسندی قشنگهاصلن حسودیم شد بهشونم گفتم که بهتون حسودیم شد مرده خندید و گفت ایشاللا تو هم صاحب یه زندگی خوب میشی
بچه که بودم بابا یه موتور یاماها 100 زوار در رفته داشت اونموقع تو محل قبلیمون بودیم بعد یکی از همسایه های با ذوق یه داستان در آورده بود که یه روز یکی میاد و این موتور حسن آقا رو میدزده بعد فرداش با موتور میاد و میگه آقا من اینُ بردم خونمون زنم نذاشت موتورُ ببرم تو گفت این خونه یا جای منه یا این موتور انقد این قصه پیچید تو محل که بابا رضایت داد عوضش کنه
ینی آینور جونش بسته بود به این موتور سوارش که میشدی نباید زیاد گاز میدادی چون هر ان امکان داشت پیچ و مهره هاش در آد بعد روز اخر با چنان حسرتی اینُ نگاش میکرد
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 23 روز و 9 ساعت و 36 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....