به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....
صادق جان , اگه من و تو الآن توی این جامعه داریم بدون نگرانی زندگی میکنیم و جنابعالی در کمال آرامش جملات قصار کوروش رو مینویسی , مدیون این آدم ها هستیم که بعضی ها به جای تشکر ازشون در مقابلشون جبهه میگیرند , انگار که ارث باباشون رو خوردند ...
بابای منم شنوایی یکی از گوشاش را از دست داده بخاطر صدای انفجارها و اون گوش دیگه اش هم ضعیف هست .... و تازه دیگه مثل قبل از جنگ سالم و سرحال نیست .... ولی بهر حال حق جانبازیش را قبول نکرد و گفت من برای وطنم جنگیدم و نه برای پول و حق جانبازی ....
@ܔܜܔܔღ shadi ღܔܜܔܔ شادی خانوم تولدت بسی مبارک باشه.... امیدوارم هر روز شادتر و موفقتر از روز قبلت باشی و به همه آرزوهای قشنگت مخصوصن خانوم دکتر شدن برسی
جمعه خوب خیلی کم داشتم تا جایی که یادمه...ولی یکی از قشنگتریناش یه جمعه زمستونی برفی تو پادگان بود که خیلی خیلی خوش گذشت..دلم واسه بچه ها تنگ شد ییهویی
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 18 ساعت و 43 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....