reza
که گرگ هستی و باید فرار را بکنیم
reza
من بنده ان دَمَم که ساقی گوید ... یک جام دگر بگیر و من نتوانم
reza
عباس میرزا وقتی از جنگی که منجر شد به قرار داد ترکمنچای برگشت شاه جشن پیروزی تو جنگ رو گرفته بود
reza
عکس روی جلدِ این شماره مجله همشهری .. خیلی قشنگه
reza
گریه نکن دخترم ... هیچکدام از همکلاسی های تو مادری ندارند .. که حتی برای بیست هایشان شعری بگوید
reza
حسرَت فریاد کردنِ ... اسم کسی با صِدامِ
reza
مَردُمِ دیده ما جُز به رُخت ناظر نیست
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 19 ساعت و 53 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....