به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....
متاسفانه مردم ما خودشون سالهاست درست از همون جنگ های قبیله ای قاجار و افشار و زند و ...به این مسئله خود سانسوری حتی مذهبی دچار شدن ..
و الان شما اوجش رو توی پیوند سیاست و مذهب میبینین ...خودسانسوری بابت مسائل پیش امده توی ذهنشون.
همیشه میگم کاش کمی اندیشه خدا بهمون بده ..
عجب! خب میدونید یه جایی خوندم زورُ اجبار محدودش خیلی ناچیزه! میدونید چرا!!؟؟ چون خودتونم خوب میدونید تویِ دلای همه چی میگذره!!! دلامون رو که نمیشه سانســور کنید! / این روز ها هم میگذره! مطمئن باشید که میگذره! تنها چیزی که توی ِ این دنیا پایداره #حقِ ! #خدا ست ! / حالا ما منتظر میشینیم که ببینیم اون روزی رو که همه ی پرده ها میفته! منتظر باشید!
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 23 روز و 22 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....