به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....
اون موقع که تو بیانیه ها هی از بازار میخاستن یه حرکتی کنه و همراه مردم باشه آقایون با شکم سیری جواب میدادن که به ما که کاری ندارن چرا دخالت کنیم حالا که دیدن دارن ضرر میکنن یادشون افتاده بریزن خیابون
من با خطابای دسته جمعی مشکلی ندارما ولی یه سوالی همیشه داشتم که طرف چجوری حوصلش میشه بشینه اونهمه اسمو خطاب بزنه؟یه بار یه خطاب واسه 6 7 نفر خاستم بفرستم سرویس گشتم
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 21 روز و 19 ساعت و 31 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....