reza
بارون پاییز با هر فصل دیگه ای فرق داره دلم بارون میخاد
reza
اینم جهت روشنگری عرض میکنم که اینجا یکبار به خاطر ایجاد مزاحمت واسه یکی از کاربرا مسدود شدم
reza
مرد را دردی اگر باشد خوش است ... درد بی دردی علاجش آتش است
reza
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود .... تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
reza
اصلیترین دلیل سرحال بودنم تو این دو روز اینه که هوا ابریه
reza
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم ... غم اَغیار مخور تا نکنی ناشادم
reza
هر وقت حس کردی یه دخترُ شناختی بدون که در اشتباهی
reza
شقیق بلخی : " به هارون الرشید: اگر در بیابان تشنه شوی چنان که به هلاک نزدیک باشی و آن ساعت شربتی آب یابی به چند بخری؟ گفت : به هر چند که خواهد . گفت: "اگر نفروشد الا به نیمه ملک؟ " گفت: بدهم . گفت :" اگر تو آن آب بخوری و از تو بیرون نیاید چنان که بیم هلاک بود . یکی گوید : من تو را علاج کنم اما نیمه ملک تو بستانم چه کنی؟ گفت : بدهم . گفت :" پس چه نازی به ملکی که قیمتش یک شربت آب است که بخوری و از تو بیرون آید؟"
reza
بعد بچه که بودم پیش خودم میگفتم خوش بحال خدا هر مغازه ای بره میشناسنش و ازش پول نمیگیرن ... تازه تو نونوایی ام صف واینمیسه
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 21 روز و 19 ساعت و 31 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....