دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

reza

درباره ای وجود نداره............ درباره »
reza
مرد - مجرد
امتیاز: 9539

دنبال‌شدگان

(652 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(760 کاربر)

گروه‌ها

(109 گروه)

بازدید

reza
reza

سالهاست که مُرده ام

reza
reza

رعد و برق میزنه ولی خبری از بارون نیست

reza
reza

ای علی اگر من ترس از آن نداشتم كه گروهى از امت من، مطلبى را كه مسیحیان درباره حضرت مسیح گفته‌اند(که عیسی خدا یا پسر خداست) درباره تو نیز بگویند، در حق تو سخنى مى گفتم كه از جایى عبور نمى كردى، مگر اینكه خاك زیر پاى تو را براى تبرك بر مى گرفتند

reza
reza

خوابم نبرد رفتم کتاب خوندم بعدش یعدش یه استامینوفن خوردم بازم خوابم نبرد بعد دراز کشیدم گوسفند شمردم بازم خوابم نبرد من صبح زود باید پاشم

reza
reza

یکی از آرزوهام این بود که یه بار استرسی که دخترا شب امتحان دارن رو تجربه کنم .. متاسفانه میسر نشد

reza
reza

انگار شمال هوا طوفانی و بارونیه .. کاش تو همین لحظه تو اون طوفان و بارون لب دریا بودم

این ارسال را بازنشر کرده است.
reza
reza

قدر مُسَکِنا رو بدونید .. جواهراتی ان واسه خودشون

reza
reza

بعد از این حتی اگر کوه یخی پیدا کنم ... سر به روی شانه هایش می گذارم سال ها

reza
reza

در آرزوی مسیح و در انتظار فرج ... اسیر در قفس بی بهانه چنگیز

reza
prisonlove25 (2).jpg reza

استخوانها می مانند ... و مفصل ها تا مدتی می مانند .. و ناخن هایی که بیهوده رشد می کنند..

reza
reza

احمدی مقدم گفته اگه مقاومت ناجا نباشد بی حجابی رسمی خواهد شد

reza
reza

اینم بخونید جالبه

reza
reza

زن یکی از بچه های پاساژ رو امروز گشت گرفته بود رفت و آزادش کرد و آورد مانتوش یه کم بالاتر از زانوش بود میگفت خانوم ماموره گیر داده بود که کوتاهه

reza
reza

فیلم والس با بشیر رو حتمن ببینید

reza
reza

تو پادگان یه بار یه سرتیپ تعریف کرد که: بعد اشغال خرمشهر رفته بودیم شهرای اطراف واسه بررسی اوضاع و آمادگی واسه عملیات.یه روز که واسه ناهار رفته بودیم یه رستوران دیدم یه مرده با دو تا بچه ش غذا گرفتن مرده عین ابر بهار گریه میکنه و بچه ها هم غذا نمیتونن بخورن رفتم بهش گفتم چی شده چرا گریه میکنی؟گفت من خونم تو خرمشهر بود عراقیا که اومدن با خونوادم فرار میکردیم زنم عقب موند منم نمیتونستم بچه ها رو ول کنم یه لحظه عقب رو نگاه کردم دیدم یه سرباز عراقی دست زنم رو گرفت و بُرد

reza
reza
توسط پیامک

پاساژ مگر نسیم سحر شجریان رو گذاشته.من الان مستم