به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....
فامیل دور: آقای مجری من با زوری که در این خر میبینم افق های روشنی در برابر خودم میبینم. جیگر: من خر نیستتتم من خر نیستتتتتم من خر نیستتتتتتتتتتم فامیل دور: ببخشید جسارت کردم، شما عقابی ، پروانه ای، من خرم که با تو توی این خونه موندم
تو بی آر تی با یه ترک کرکوک آشنا شدم واسش پول چنج کردم هتل نشونش دادم اونم کلی از مغازه خرید کرد آخرش پرسید مجردی؟گفتم آره گفت تو خیلی جنتلمنی یه دختر دارم بیا بگیرش
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 20 روز و 17 ساعت و 54 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....