دوسال پيش پسر داييم ساعت ٤نصفه شب بهم زنگ زد داشت گريه ميكرد ازش پرسيدم چى شده گفت إحسان(پسر داييم)خودشو كشده بياين ....
بقيه ي حرفاش يادم نيس از حال رفتم وقتي پاشدم مامانم اينا سيا تنشون بود
هميشه وقتي نصف شب از خواب پا ميشم حالم بد ميشه
زن رو بايد بغل کرد و بي دليل بوسيد حتي وقتي آرايش نداره موهاي دست و پاش يه کم در اومده دو روز وقت نکرده ابروهاشو برداره موهاشو برات براشينگ نکرده پيژامه ت رو پوشيده و خودشو گوله کرده تو تخت تو جاي خاليِ تو که هنوز گرماي تنتو داره که سرشو فرو کرده تو بالشت که بوي تنتو -نه ادکلنت- بوي تنتو با لذت با هر نفسش بکشه توي ريه هاش زن رو بايد بغل کرد و تو بغل نگه داشت و با همه شلختگي ظاهريش عاشقونه بوسش کرد تا احساس امنيت کنه که مردش همه جوره دوسش دا ه !!!
تو عمرم اين همه خسته نشده بودم....بابام امروز صبح خودش خودشو مرخص كرده از بيمارستان زنگ زدن كه برگه ى ترخيص رو امضا كرده و اومده يهو ديديم در باز شد گل آمد سوسن و سنبل آمد....حالا از صبح هى مهمون مياد ديگه دارم ميميرم از خستگى
دختری که توسط "یاس" آهنگ شد... "نرگس حیدری"،دانش آموزی در روستای "درودزن" استان فارس که در حادثه ی آتش سوزی مدرسه ی شهید رحیمی صورت و دستش از بین رفت... ______________________________ کودکیم مرد در راه کلاسی که سوخت و منتظر یه جراح پلاستیک یاس نمی خواد ته قصه رو هرگز ببنده چون باز دلش می خواد که نرگس بخنده
مغزت تب کرده
14 سال و 9 ماه و 15 روز و 18 ساعت و 48 دقيقه قبلخسته نباشي
14 سال و 9 ماه و 15 روز و 18 ساعت و 28 دقيقه قبل توسط موبایل