دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

الهام

عضو گروه b.s.g / درباره »
الهام
زن - مجرد
امتیاز: 4000.05

دنبال‌شدگان

(820 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(765 کاربر)

گروه‌ها

(65 گروه)

بازدید

الهام
الهام
توسط موبایل

كسى كه يه قسمت از زندگيه تلخشو بگه بچه هس؟؟؟؟!!!!

الهام
الهام
توسط موبایل

بچه ها اگه يكى شمارو از خونتون انداخت بيرون خودشم فاميل نزديكتون چيكار ميكنين؟؟؟؟؟

الهام
الهام
توسط موبایل در مـحـمـد اصـفـهـانـی

شوهر دختر عمه ام كه توى كاشان زندگى ميكنن خيلي شبيه محمد اصفهانيه....يه روز اومده بودن تبريز ما رفتيم پارك ....٤تا پسر تا ديدنش شروع كردن باهاش عكس انداختن اينم همچين خودشو گرفته بود كه نگو.....خلاصه ما نشسته بوديمو ميخنديديم كه يكي از پسرا گف چرا ميخندين جريانو گفتيم حيونكيا اونقدر ناراحت شدن كه نگو

محمدعلی
محمدعلی

اگر از 3600 کاربر دنبالر نصف بیشترشون دختر باشن حداقل دو سوم و خرده ایشو نوشته : "زن مجرد" واااااااای....

VAHID
VAHID

مادر من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت یك روز اون اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره خیلی خجالت كشیدم. آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟ به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم و فورا از اونجا دور شدم روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت، هووو، مامان تو فقط یك چشم داره! فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم. كاش زمین دهن وا میكرد و منو ، كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد روز بعد بهش گفتم، اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟!!! اون هیچ جوابی نداد.... حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم، چون خیلی عصبانی بودم. احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم اونجا ازدواج كردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی از زندگی، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم تا اینكه یه

محمدعلی
محمدعلی

سه کابر سه مدیر!!!! تبریک الی...تبریک بابابزرگ و ممدحسن ...

پـدربـزرگـــ ایـرانـی ... 8
flower_06.jpg پـدربـزرگـــ ایـرانـی .....

.....

تــــرانه
تــــرانه

این شبا مثل شبای آخر عمره واسم...نمیدونم فرداشبی واسم توی دنبالر وجود داره یا نه؟ حقشه از همتون حلالیت بطلبم....شاید فردا باشم شایدم نه! الان موندن یا نموندن من بسته به خواست یه نفره! امشب اینجا نیست... فردا شب میاد و شاید نخواد که باشم.... بچه ها شرمنده ی همتونم....

این ارسال را بازنشر کرده است.
VAHID
VAHID

مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت : - می خواهم ازدواج کنم . پدر خوشحال شد و پرسید : - نام دختر چیست ؟ مرد جوان گفت : - نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشید و گفت : - من متاسفم به جهت این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو . مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود . با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت : - مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست ! و نباید به تو بگویم . مادرش لبخند زد و گفت : - نگران نباش پسرم . تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی . چون تو پسر او نیستی . . . !

ســجـی
amazing-animals-3.jpg ســجـی

دالی

تــــرانه
تــــرانه

یکی از من بدش اومده! یعنی دیگه نمیتونه ترانه رو تو دنبالر تحمل کنه! شما بگید چیکار کنم؟ داره عذابم میده!

الهام
الهام
توسط موبایل

داداشم رفت تهران كنسرت مازيار فلاحى ....خيلي بيتلبيته

هسツی
هسツی

الهام
الهام
توسط موبایل

اى خداى مهربووون دلم گرفته............بچه ها لطفا دستمال كاغذى.....لطفا ايزى لايف باشه