الهام
توسط موبایل
كسى كه يه قسمت از زندگيه تلخشو بگه بچه هس؟؟؟؟!!!!
الهام
توسط موبایل
بچه ها اگه يكى شمارو از خونتون انداخت بيرون خودشم فاميل نزديكتون چيكار ميكنين؟؟؟؟؟
VAHID
مادر من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت یك روز اون اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره خیلی خجالت كشیدم. آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟ به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم و فورا از اونجا دور شدم روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت، هووو، مامان تو فقط یك چشم داره! فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم. كاش زمین دهن وا میكرد و منو ، كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد روز بعد بهش گفتم، اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟!!! اون هیچ جوابی نداد.... حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم، چون خیلی عصبانی بودم. احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم اونجا ازدواج كردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی از زندگی، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم تا اینكه یه
محمدعلی
سه کابر سه مدیر!!!! تبریک الی...تبریک بابابزرگ و ممدحسن ...
VAHID
مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت : - می خواهم ازدواج کنم . پدر خوشحال شد و پرسید : - نام دختر چیست ؟ مرد جوان گفت : - نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشید و گفت : - من متاسفم به جهت این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو . مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود . با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت : - مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست ! و نباید به تو بگویم . مادرش لبخند زد و گفت : - نگران نباش پسرم . تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی . چون تو پسر او نیستی . . . !
الهام جان بیخیال
15 سال و 13 روز و 19 ساعت و 37 دقيقه قبلمعلومه کی بچس
ممنون از همتون.....يه لحظه گريم گرفت.....مقسي
15 سال و 13 روز و 19 ساعت و 36 دقيقه قبل توسط موبایل
الی کی گف اینو؟؟؟ ایول بابا اعتماد به نفس! حالا جدی کی گف حالشو بگیرم؟!
15 سال و 13 روز و 19 ساعت و 33 دقيقه قبلباز اين علي اومد.....هيشكي بابا يكي بود كه اونم نبود
15 سال و 13 روز و 19 ساعت و 32 دقيقه قبل توسط موبایلاصن به من چه...
خودتی... 
15 سال و 13 روز و 19 ساعت و 25 دقيقه قبل