الهام
خدایا یا بزن بره جلو...یا خیلی برگردون عقب...اینجای زندگی خیلی دلم گرفته
الهام
یکی مثله ما پیاده یکی 100 سال سواره....
الهام
زیر تاریكی ماه ،سیگار می كشم تا هر بار كه سینه ام سوخت بگویم: می بینی سیگارست. این سوزش پكهای سیگار است. شاید خود نیز باورش كنم. ماه كه برود خیالی نیست،روشنایی سیگار ما را بس
الهام
گاهي دلم ميخواد يكي ازم اجازه بخواد، كه بياد تو تنهاييم... و من اجازه ندم! و اون بي تفاوت به مخالفتم بياد تو وآروم بغلم كنه و بگه:مگه من مردم كه تنها بموني
الهام
همیشه همدم معین بود که همدممه...
الهام
چه حسه بدى دارم امشب....كاش سمانه اينجا بود!