دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

الهام

عضو گروه b.s.g / درباره »
الهام
زن - مجرد
امتیاز: 4000.05

دنبال‌شدگان

(820 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(765 کاربر)

گروه‌ها

(65 گروه)

بازدید

الهام
الهام
توسط موبایل

وااااااى امشب عروسى رفته بودم كلى نذر كرده بودم كه وقتى رپ ميرقصم سوتى ندم واسه on the floorحنيفا رقصيدم كه پام ليز خورد....كم مونده بود بيوفتماااااا ولى بخير گذشت

الهام
الهام
توسط موبایل

آها حالا از عروسي بگم عروس كه داشت ميرقصيد اول داماد بهش به انگشتر داد بعد باهم رقصيدن بعدش داماد يه دسبند داد بهش بعد دستشو بوس كرد بعدشم پيشونيشو

الهام
الهام
توسط موبایل

خيانت....از اين پنج كلمه متنفرم.خيلى نامردى لياقتت همون دختراى....هس

الهام
الهام
توسط موبایل

يالان دنيا.....

الهام
الهام
توسط موبایل

@ღ♥ღ eliii ღ♥ღ الى ميكشمت اگه برى...

الهام
الهام
توسط موبایل

واااااااااااى اين بغضه لعنتى چى ميگه ولم كن به درد خودم بميرم

الهام
الهام
توسط موبایل

دارم يواش يواش ديونه ميشم....

الهام
الهام
توسط موبایل

دو روزه دارم به عكساش نگاه ميكنم....خدا واقعا اين همونه.....باورم نميشه اونو اين كارا........درووووووووغهههههههههه

الهام
الهام
توسط موبایل

تااااااااااررررررررريخ....سرم درد ميكنه خدا بگم اين ناصرشاه رو چيكار كنه با اين عهدنامه هاش

الهام
الهام
توسط موبایل

سلااااااااااااام من الان از عروسى اومدم....ميدونم دلتون واسم تنگ شده بود ولي مجبور بودم برم...حالا هم دارم ميرم بخوابم ميدونم دنبالر بدون من صفايي نداره ولى چى ميشه كرد مجبورم...باى

الهام
الهام
توسط موبایل

امشب فك ميكنم خيلى تنهام.....دوس دارم الان كه ميرم بخوابم تو بغله يه نفر بخوابم ......مهم نيس كي باشه مامانم يا داداشم يا....مهم اينه تنها نباشم راحت بخوابم .....خدافظ همگى

الهام
الهام
توسط موبایل

@فاطمه چه طورى اجى گلم؟؟؟{-49999999999-}

الهام
الهام
توسط موبایل

امروز دختر عموى بابا اومده بود عيادت مامان بزرگم اونقدر از دخترش تعريف كرد....برگشتم به مامانم ميگم اگه تا حالا مثله اين ازم تعريف كرده بودي الان اينجا كنارت نشسته بودم سر خونه زندگيم بودم

الهام
الهام
توسط موبایل

دندونم ميدرده

الهام
الهام
توسط موبایل

دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث می کردند… عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد! داروساز گفت اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجونی به دختر د...........در دیدگاه..............

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.