من خدا را دارم.کوله بارم بردوش، سفري بايدرفت، سفري بي همراه، گم شدن تا ته تنهايي محض، سازکم بامن گفت: هرکجالرزيدي،هر کجا ترسيدي،تو بگو ازته دل:من خدا را دارم.
خدایا بگذار دریا باشم ، ساکن و ساکت ، که طوفان های سخت هم مرا به هیجان نیاورد . قلبم را مثل آسمان صاف و پاک کن که لکه کدورتی از اعمال خلاف دیگران برساحتش ننشیند . تو مرا به دست غم بسپار تا در آغوش هم ، دور از انظار بیگانگان ، فرورویم .شهید چمران
بنده من!چرا دگر خدا خدا نمي كني؟*چرا مرا ز سوز دل دگر صدا نمي كني؟*ريشه دوانده در دلت ، غفلت و لذت و گناه*محبت تو كم شده ،به ما وفا نمي كني*مگر خداي ديگري به غير من گرفته اي؟*كه با من غفور تو،دگر صفا نمي كني*مگر ز من چه ديده اي كه اين چنين بريده اي؟*منتظر تو مانده ام ،چرا نوا نمي كني؟*چرا مرا ز خانه دلت برون نهاده اي؟*چرا دل شكسته را،خانه ما نمي كني؟
آهنگري بود که باوجود رنج هاي متعددو بيماري اش عميقاً به خداعشق مي ورزيد.روزي يکي ازدوستانش که اعتقادي به خدا نداشت ازاو پرسيد:تو چگونه مي تواني خدايي راکه رنج و بيماري نصيب مي کنددوست داشته باشي؟آهنگرگفت:وقتي مي خواهم وسيله اي بسازم يک تکه آهن را در کوره قرار مي دهم.سپس آنرا روي سندان مي گذارم ومي کوبم تا به شکل دلخواهم درآيد.اگر به صورت دلخواهم درآمد مي دانم که وسيله مفيدي خواهد بود.اگر نه،کنار مي گذارم.برای همین هميشه به درگاه خداوند دعا میکنم که خدايا!مرادرکوره هاي رنج قراربده اما کنار نگذار!
من ؟؟ من که کاری نکردم آخه
15 سال و 3 ماه و 16 روز و 6 ساعت و 17 دقيقه قبلبهله / معلومه
15 سال و 3 ماه و 16 روز و 6 ساعت و 16 دقيقه قبلبهله / همین
15 سال و 3 ماه و 16 روز و 6 ساعت و 12 دقيقه قبلاینا شایعس بابا
15 سال و 3 ماه و 16 روز و 5 ساعت و 59 دقيقه قبل