چند روز پیش کامپیوتر (اگه ریا نشه لپ تاپ) خالم مشکل داشت بعد من رفتم خونشون که یه نیگا بهش بندازم. لپ تاپش رو روشن کردم دیدم این خاله ی ما رو دسکتاپش یه ده تا فایل word ذخیره کرده که همشونم خالین و هیچی توشون ننوشته ... - اینا چیه الکی ذخیره کردی ؟ برگشته با یه اعتماد بنفس کور کننده ای میگه این برگه سفیدا رو گذاشتم که هر وقت چیزی خواستم توشون بنویسم ... !!!!! یعنی اگه اون لحظه یکی یه لیزر سبز به من میداد پیاده تا میدون تحریر قاهره میدویدم شبا که مردم میان تظاهرات نور سبز مینداختم تو چش دوربینا .... لایک : زباله دانی تاریخ از عرض تو حلقت !!!!!!!1
اینم خطاب ب بعضی ها ؛ باس بگم دیگه . انگار روی بعضی ها داره زیاد میشه . . . اگر کسی با پست های من مشکل داره میتونه عدم دنبال کردن بزنه . نه اینکه خودشو کوچیک کنه و بیاد کامنت بده و منم سگ محل کنم . /// و اینکه بعضی ها واقعا نفهمن ؟ یا خودشونو میزنن ب نفهمی ؟ /// و اینکه چرا بعضی ها بلد نیستن شوخی کنن ؟ و لودگی میکنن ؟ چرا شعور کم شده ؟ /// و اینکه من ب خاطر خودم پست میذارم . و تویی ک خوشت نمیاد از پست های من ، برای من ارزش و واهمیتی نداره . من همینم ک هستم . بخاطر تو یا هر کس دیگه تغییر شیوه نمیدم . / / /و یه تشکر هم بخاطر دوستایی ک واقعن خوبن . من ب ذاتشون کاری ندارم . مهم اینکه ک اونقد وجودشو دارن ک خوب رفتار میکنن . خدا زیادتون کنه دوستای خوب .
یه روز یه عده #جوون:>>> تو سن و سالای ماها {البته #اونا_کجا_و_ما_کجا} رفتن با دشمنای وطنشون جنگیدن که:>>>>{ از ناموسشون #محافظت کنن تا بهشون #تجاوزی_نشه} خدا رو شکر که:>>>> بیشترشون رفتن و این روزای ما رو ندیدن که نیازی به دشمن نداریم:>>>>>{#خودمون_به_ناموس_های_هم_تجاوز_میکنیم} شمایی که از خودت #مطمئنی{بهت بر نخوره}مخاطبم شما نیستی....!!!!!
سر کلاس #تفسیر موضوعی قرآن دانشگاه ... یکی از #هم-دوره ای ها با من بود و کنارم می نشست ... استادمون یه خانومی بود که بیرون کلاس فقط #چشمهاش مشخص بود و من چندین بار که میخواستم ازش #سوال بپرسم تو راه رو گمش کردم و بعد شک اینکه این همونه نذاشت برم جلو ... بگذریم ... چیزی که از اون کلاس #یادمه ... #توهین همیشگی اون استاد ... به #دخترک هم دوره ای من ... بخاطر #لاک-های-قرمزش بود ... یادمه یه بار #دقیقا بهش گفت ... الهی بذارنت تو #گور ناخن هات که مایه #فسادن , #بپوسه ... بعد از کلاس ... #یک-ساعت طول کشید تا تونستم دخترک رو که از هر چی #خداست ترسیده بود آروم کنم ... و چه کار سختی بود برای من ... که ظاهرا ... #مذهبی بودم ... مثل اون استاد ... که #ظاهرا مذهبی بود و #باطنا ... کاش درونمون ایمان داشته باشیم ... خدا از پیامبرشم نخواست برای #اَمر-به-معروف و نَهی از منکرش #دِل-بشکنه ... چه برسه به #بنده هاش ... #پــــــــــــیامبر ما ... پــــــــــــــیامبر #مهر بود ... #مِـــــــــــــــــــهر ... "اُرکـــــــــــــیده"
«اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ»؛ خدایا اگر در آن قسمت از ماه شعبان که گذشته ما را نیامرزیدهاى در آن قسمت که از این ماه مانده بیامرزمان، به درستى که حق تعالى در این ماه بندهاى بسیار از آتش جهنم براى حرمت ماه مبارک رمضان آزاد مىکند. تو ماه رمضون زیاد بخونین