فرهاد 72
عجب موجود سخت جانی ست دل ! هزار بار تنگ میشود ، میشکند ، میسوزد ، میمیرد و باز هم برایت میتپد! ღ♥ღ
فرهاد 72
پائیز آمد .. بدون آنکه حتی لحظه ای درنگ نماید ... کمی دقت کنیم صدایش را از میان قدمهای کودکان در کوچه و خیابان میشنویم... کمی دقت کنیم بویش را از قطرات نمناک باران ،استشمام خواهیم کرد... کمی حساس باشیم یقینا رد پایش را بر روی قلبمان نیز خواهیم دید.. آری پائیز فصل هزار رنگ از راه رسید...
فرهاد 72
ساده ی ساده از دست می روند همه ی آن چیز ها که سخت سخت...به دست آمدند!..
فرهاد 72
يکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود(دقت کنید،هیچ کس نبود) .. ... ... ... .... .. در آبادی کوچکی مردمی زندگی می کردند... .. ... .. حالا می فهم، ما با قصه خواب نمی رفتیم. همون اول هنگ می کردیم!!!!
فرهاد 72
دوستان واقعی مثل صبح هستند ؛ نمی شود تمام روز آنها را داشت... اما مطمئنی که فردا ، هفته ی بعد ، و تا ابد هستند.
فرهاد 72
آن روز که سقف خانه ها چوبی بود گفتار و عمل در همه جا خوبی بود امروز بنای خانه ها سنگ شده دلها همه با بنا هماهنگ شده ...!
فرهاد 72
بعد از رفتنت جای خالیت در دلم مثل کفشهای سیندرلا اندازه هیچ یک از مردم شهر نشد ...
فرهاد 72
خسته ام از سوال های سخت ، پاسخ های پیچیده ازکلمات سنگین فکرهای عمیق پیچ های تند نشانه های بامعنا ...! دلم تنگ میشود ، گاهی برای یک لبخند ، ساده........ یک احوال پرسی ...... یک درد و دل طولانی ..........
فرهاد 72
آدم وقتی.. یه حس تکرار نشدنی رو با یکی تجربه میکنه.. دیگه اون حس رو با کس دیگه ای نمیتونه تجربه کنه.. بعضی حس ها خاص و ناب هستن..
فرهاد 72
باش! حتی همین قدر دور حتی همین قدر دست نیافتنی... فقط باش...
فرهاد 72
خداوندا ما را ببخش بخاطر درهائی که کوبیدیم و خانه ی تو نبود ..!