فرهاد 72
طَعـــم شیرین یافتن را در طَعم تلــخ از دَستــــ ـــ ـ دادن یافتــَـم و در این میان سَهم من تنهـــــا یک یادَتـــ ـــ ـ به خیر ساده بود ..
فرهاد 72
یه بابایی خواست بره مسافرت،یه دختر مجردی هم داشت با خودش گفت دخترم رو میبرم نزد امین مردم شهر و میرم مسافرت و برمیگردم.دخترشو برد پیش شیخ و ماجرا را براش توضیح داد و شیخ هم قبول کرد و رفت.شب شد و دختر دید شیخ بستر دختر و بغل بستر خودش آماده کرد و خواست که بخوابد،دختر با زحمت تونست از دست شیخ فرار کند،هوا خیلی سرد بود،دختر بعد از فرار هیچ لباس گرمی بر تن نداشت،توی راه دید که یه جمع دور آتیش جمع شدن...د و دارند مشروب میخورند و مست کردند،با خودش گفت اون شیخ بود می خواست باهام اون کارو بکنه]اینا که مست هستند جای خود دارند.یکی از مست ها دختر و دید و به دوستاش گفت که سرتون به کار خودتون باشه،توی این صحبت ها دختر از شدت خستگی و سرما از حال میره و میافته.یکی از مست ها میره دختر و بغل میکنه و میاره بغل آتیش تا گرم شه،یه کم بعد که دختر بهوش میاد میبینه که سالم و گرم هست و اونا دارند کار خودشونو میکنه،اونجا بود که میگه یه پیک هم واسه من بریز و میخوره و این شعر رو میگه : از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد ...
فرهاد 72
فرق نمی کنه که گودال آب کوچکی باشی یا دریا٫ زلال که باشی آسمان در تو پیداست
فرهاد 72
عمیق ترین درد در زندگی پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده
فرهاد 72
بابام داشت روزنامه ورزشی میخوند یهو دیدم بغضش ترکید، گفتم چی شده؟ گفت: داشتم روزنامه میخوندم دیدم نوشته «سردار رویانیان به همراه سردار زارع برای صحبت کردن رفتن پیش سردار عزیز محمدی»، یهو یاد عملیات فتح المبین افتادم! تازه سردار آجرلو (مدیرعامل استیل آذین) و سردار جعفری (مدیر عامل تراکتور) و سردار اولیایی (مدیرعامل پاس) پشت خاکریز گیر افتاده بودن و به جلسه نرسیدن!!!!!
فرهاد 72
با گوشی سخت تره هاااااا ، بعدا با pc آن میشم. فعلا . . .
فرهاد 72
سلاممممممممممممم عصر بخیر دوستای گلمممممم
فرهاد 72
آن زمان که باید دوست بداریم ،کوتاهی میکنیم. آنزمان که دوستمان دارند،لجبازی میکنیم. وبعد....... بخاطرآنچه ازدست رفته آه میکشیم
فرهاد 72
نگاهی مضطرب، دویدنهای بی هدف برای نجات از سکوت زخمهای چرکین وتاول زده خاطرات، دیگر رمقی برای فرار ودویدن نیست دلم هوای رطوبت میکند تا ازخشکی هوای خاطراتم کاسته شود اخرهروقت که میدوم خس خس نفسهای اندیشه ام لرزان ولرزانتر میشود
فرهاد 72
خدایا آخرش نفهمیدم اینجایی که هستم تقدیر من است یا تقصیر من؟؟؟
فرهاد 72
(( تقدیم به كسانی كه قلب كوچكشان همیشه دریایی ست )) تو كه آتش فراق داشتی ....... آتش دوزخ چرا افراشتی صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم و می شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی و من می شنوم می شنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن و پرکشیدن باز می دارد آه ، ای شکوه بی پایان ای طنین شور انگیر من می شنوم به آسمان بگو که من می شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و می شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته
فرهاد 72
بنشينيم و بينديشيم اين همه با هم بيگانه اين همه دوري و بيزاري به كجا آيا خواهيم رسيد آخر؟ و چه خواهد آمد بر سرما، با اين دلهاي پراكنده جنگلي بوديم، شاخه در شاخه همه آغوش ريشه در ريشه همه پيوند وينك انبوه درختاني تنهاييم