فرهاد 72
دخـــــــــــــــــــتر پسر هم ، دختر پسرای قـــــــــــــدیم !!!
فرهاد 72
آب نریختـــــم ... که برگردی ...! آب ریختـــــم ... تـــا پاک شود ... هر چه رد پای توست از زنـــدگی ام......
فرهاد 72
زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت تا جوجههاشو سیر کنه, گوشت بدن خودشو میکند و میداد به جوجههاش میخوردند. زمستان تمام شد و کلاغ مرد! اما بچههاش نجات پیدا کردند و گفتند: آخی، خوب شد مرد, راحت شدیم از این غذای تکراری!
فرهاد 72
بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون شرح ...
فرهاد 72
سراپا خیس از عشق و باران در پاسخ شان چه خواهی گفت؟ اگر بپرسند : آستینت را کدامیک تر کرده است؟!!!...
فرهاد 72
امان از این بوی پاییز و آسمان ابری که آدم نه خودش میداند دردش چیست و نه هیچکس دیگری ............... فقط میدانی که هر چه هوا سردتر میشود دلت آغوش ِگرمتری می خواهد
فرهاد 72
یک نفر هست که از پنجرهها نرم و آهسته مرا میخواند گرمی لهجه بارانی او تا ابد توی دلم میماندیک نفر هست که در پرده شب طرح لبخند سپیدش پیداست مثل لحظات خوش کودکیام پر ز عطر نفس شببوهاست یک نفر هست که چون چلچلهها روز و شب شیفته پرواز است توی چشمش چمنی از احساس توی دستش سبد آواز است یک نفر هست که یادش هر روز چون گلی توی دلم میروید آسمان، باد، کبوتر، باران قصهاش را به زمین میگوید یک نفر هست که از راه دراز باز پیوسته مرا میخواند