فرهاد 72
خدابااگه یه روز فراموش کردم خدای بزرگی دارم... تو فراموش نکن که بنده کوچیکی داری
فرهاد 72
To fall in love عاشق شدن … To laugh until it hurts your stomach آنقدر بخندی که دلت درد بگیره To find mails by the thousands when you return from a vacation بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری To go for a vacation to some pretty place برای مسافرت به یک جای خوشگل بری To listen to your favorite song in the radio به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی To go to bed and to listen while it rains outside به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی To leave the Shower and find that the towel is warm از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله ات گرمه To clear your last exam آخرین امتحانت رو پاس کنی Calls at midnight that last for hours تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعت ها هم طول بکشه To laugh without a reason بدون دلیل بخندی To accidentally hear somebody say something good about you بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می کنه To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی To hear a song that makes
فرهاد 72
زندگی زیباست زشتی های آن تقصیر ماست در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست زندگی آب روانی است روان میگذرد.......... آنچه تقدیر من و توست همان می گذرد
فرهاد 72
چنان گم شوم در تو چنان گم شوی در من که یکی شویم که خدا خیال کند یکی از ما دو نفر را گم کرده که تعجب کند از حواس پرتی اش و باور کند به پیری اش....آن وقت دنیا را بسپارد به ما
فرهاد 72
عجب موجود سخت جانی ست دل ! هزار بار تنگ میشود ، میشکند ، میسوزد ، میمیرد و باز هم برایت میتپد! ღ♥ღ
فرهاد 72
پائیز آمد .. بدون آنکه حتی لحظه ای درنگ نماید ... کمی دقت کنیم صدایش را از میان قدمهای کودکان در کوچه و خیابان میشنویم... کمی دقت کنیم بویش را از قطرات نمناک باران ،استشمام خواهیم کرد... کمی حساس باشیم یقینا رد پایش را بر روی قلبمان نیز خواهیم دید.. آری پائیز فصل هزار رنگ از راه رسید...
فرهاد 72
ساده ی ساده از دست می روند همه ی آن چیز ها که سخت سخت...به دست آمدند!..
فرهاد 72
يکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود(دقت کنید،هیچ کس نبود) .. ... ... ... .... .. در آبادی کوچکی مردمی زندگی می کردند... .. ... .. حالا می فهم، ما با قصه خواب نمی رفتیم. همون اول هنگ می کردیم!!!!
فرهاد 72
دوستان واقعی مثل صبح هستند ؛ نمی شود تمام روز آنها را داشت... اما مطمئنی که فردا ، هفته ی بعد ، و تا ابد هستند.
فرهاد 72
آن روز که سقف خانه ها چوبی بود گفتار و عمل در همه جا خوبی بود امروز بنای خانه ها سنگ شده دلها همه با بنا هماهنگ شده ...!
فرهاد 72
بعد از رفتنت جای خالیت در دلم مثل کفشهای سیندرلا اندازه هیچ یک از مردم شهر نشد ...