Rv!N@$
وقتی که اَعصابِت خورده ولی عشقت میاد دستِت رو آروم می گیره و فِشارش میــده و تو اینقَدر آروم می شی که اگه صد سال بقیه می نِشستنَد وَ باهاتــ حَرف می زدن آرامِش نمی گرفتی
Rv!N@$
ببین مرا چه گونه جادو کردی ؟ هنوز هم نمی توانم آن گونه که بودم ، باشم . هنوز هم نمی توانم - روزها بعد از نبودنت انسان دیگری را آنگونه که تو را ساختم برای خود بسازم سخت ست اما خداحافظ
Rv!N@$
کجایی وقتی بغض داشت خفم میکرد الان سر قبرم داری گریه میکنی!! دیر شده!!!
Rv!N@$
ﭘﺴﺮﻩ ﭘﺴﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﺨﺮﻡ ! ﭘﺮﺍﺩﻭ ﺑﻬﺘﺮﻩ ﯾﺎ ﺍﺳﭙﻮﺭﺗﯿﺞ؟... . ﮐﺎﻣﻨﺘﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﺵ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ دخترها ﺳﺤﺮ : ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻨﻢ ﻣﯿﺨﺮﯼ؟ ﺳﺎﺭﺍ : عزیزمی ﻟﯿﻠﯽ : ﺟﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻥ ﺳﻠﯿﻘﺖ ﺗﻮ ﺣﻠﻘﻢ ﻣﻬﺮﻧﻮﺵ :ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺎ ﺑﺮﺍﺯﻧﺪﺗﻪ پسرها ﻣﺤﻤﺪ : ﺗﻮ ﭘﻮﻟﺖ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩ کچل ﺳﻌﯿﺪ :ﺑﺎﺯ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﺴﺘﯽ ﻋﻠﯿﺮﺿﺎ : ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﮔﺎﻭ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﺭﻭ ﻓﺮﻭﺧﺘﯽ علی : زیادی نخور ترش میکنی
Rv!N@$
نــه تنهـــا ترکت می کنند … حتـی وقت رفـتن بــا تمام پـــر رویی دستــور هم میدهند : مواظب خودت بــاش … !!
Rv!N@$
هرروزبه خودم قول میدهم، فردافراموشت كنم، اما... ... صبح كه میشود، فراموش میكنم... تورانه...! قولم را...
Rv!N@$
آهای عشق ، من تسلیم تو هستم… آهای عشق ، من هیچ حرفی در برابرت ندارم که به زبان بیاورم… تو مرا شکست دادی ای عشق… من تسلیم احساسات آتشین تو میباشم… آهای عشق ، تو مرا خیلی شکنجه دادی ، مرا عذاب دادی ، یک دنیا غم و غصه در وجودم جا دادی ، ولی من باز هم من با این همه عذاب تسلیم تو شدم… ای عشق تو مرا در باتلاق زندگی فرو بردی ، تو مرا در زندان عاشقی اسیر کردی ، تو مرا در سرزمین دروغینت نگه داشتی تا من از تو دور نشوم… آهای عشق من تسلیم تو هستم ، اینک که من تسلیم تو شده ام ،میخواهی دوباره مرا شکنجه دهی ؟. مرگ را به تو ترجیح دادم ، اما تو نگذاشتی که من خودم را از این دنیا و از تو راحت کنم… ای عشق ، تو کجایی؟. فریاد مرا می شنوی؟.. گریه های را میبینی؟… غم و غصه های مرا احساس می کنی؟….. پس چرا پاسخی به من نمیدهی؟… من تسلیم تو شده ام … آروز داشتم یک بار هم تو تسلیم من شوی ! تنها آروزی من این بود که من تو را فراموش کنم ! اما…! اما نتوانستم فراموشت کنم ، تو احساسی را در وجود من قرار دادی که دیگر فراموشی تو زمان مرگم هست…! آهای عشق من تسلیم تو هستم…
Rv!N@$
تلخ ترین قصه دنیاست : صبح تا شب بخندی اما شب تا صبح تنهایی سیگار بکشی . . .
Rv!N@$
یکی از لذتهایی که دیگه ندارم اینه که… تو این هوای سرد… سرما خوردم… لحظه به لحظه چِـــکم کنه.. حالمو بپرســـه.. صد تا دکتر پیشنهاد بده و وقتی خونسردی منو ببینه خودش وقت بگیره و به زور ببرتم… هزار تا خوردنی مفید برام آماده کنه.. وقتی تب دارم…می خوابـــــم… کنارم باشه و نگرانـــــ و بیــدار… وقتی با کابوس از خواب می پرم… به آغـوشش پنــاه ببرم …. بگه آرومــــ بــــــاش ..مــــن اینجــــام…
Rv!N@$
بی تو نه شعر می چسبد نه مرور خاطره نه سیگار من دلم آغوش می خواهد می فهمــــــــــــــــــی…