دختری از کوچه باغی میگذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت
در پی اش افتاد و گفتا او سلام
بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام
دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ
گفت با او،بچه پروی خفن
می دهی زحمت به بانویی چو من؟
من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر
من که در نبش خیابان بهار
میکنم در شرکت رایانه کار
دحتری چون من که خیلی خانمه
بیست و شش ساله ،مجرد،دیپلمه
دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم،نبش کوچه،نمره شصت
در چه مورد با تو گردد هم کلام
با تو من حرفی ندارم والسلام
یلدا، دختر سیاه موی بلند بالا، یادگار نام وطن ... میوه پائیز ایران و عروس زمستان، در راه است ... او را بر سفره مهر بنشانیم و با نسل فردا پیوندش دهیم ... ایرانی بودن را فراموش نکنیم. پیشاپیش یلدا مبارکباد
پاییز ثانیه ثانیه می گذرد یادت نرود اینجا کسی هست که به اندازه تمام برگهای رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد عمرت یلدایی ..دلت دریایی.. روزگارت بهاری.. یلدای خوشی را برایتان آرزو می کنم.