اینقدر تو کلاسا تیکه میندازیم این دفعه که من خوابم میومد رفتم عقب که شاید بخوابم ، استاد هی اسم رو صدا میزد میگفت این کجاس یکی از بچه ها هر چی میشد می گفت من بودم که ته نشستم اذیت کنم منم گفتم "استاد صداش رو نمیشنوم خودت جوابش رو بده "
استاد رو به خانوما گفت " به نظرتون رهبریت شوهر از چه نوعی رهبریتی محسوب میشه ؟ " کلاس هم همه شد و هر کی یه چیزی میگفت یه کی میگفت کارگرن ، یکی میگفت ما رهبریم ، خلاصه ما دیدیم جو گیر شدن ترکوندیمشون ، یکی میگفت "اسم ِ زن روشه ،ضعیفه" منم گفتم استاد شما واسه اینا شوهر پیدا کن ... "دقیقا همین لحظه کلاس ساکت شد همه شنیدن
یکی از دوستام گفت بیا تو وبلاگ نویسنده شو ... فردا رفتم دانشگاه دیدم به من اشاره میکنه میگه اینم تو وبلاگمون مینویسه ، گفتم وبلاگمون گفت آره دیگه سایتومن شد الان !!!!!!!! عجب بد بختی داریما
یکی از بچه ها یه چیزی رو رو تخته نوشت و توضیح داد همه هنگ کردن ، استاد گفت کی فهمید منم گفتم من ( تنها کسی که گفت فهمیدم ) رفتم و توضیح دادم ؛ استاد یه چیزه دیگه اضافه کردم گفتم استاد اینو منم نمیتونم توضیح بدم یه نگاهی کرد و به شوخی گفت نظرت چیه بندازیمت بیرون ، منم گفتم اتفاقا هوا بهاری هم هست ، اونم در و باز کرد منم پاشدم خیلی شوخی شوخی رفتم بیرون {بعدا ادامه دارد }
هر چند کمتر از تاریخ سنگ قبر آدم عمر میکنه ./
13 سال و 2 ماه و 4 روز و 22 ساعت و 11 دقيقه قبلاز دسته ی " نوشته نشده ها " از وبلاگ ِ " سنگِ قبر " ./
13 سال و 2 ماه و 4 روز و 22 ساعت و 10 دقيقه قبلهنو سنگ ِ قبر خالیه ؛ بمیرم پرش میکنم ./