امروز جو گیر شده بودم این گوشیَ رَم بفروشم برم سراغ یکی دیگه ؛ #هایدا کنارم بود گفت : "حسین بیخیال شو "!!! ادامه : " من ُ نه ها این قضیه رو منظورم بود " | آها ا َ اون لحاظ میگه
امروز داشتم میومدم خونه تو راه بودم وسط این بیابونه ؛ بعد قرآن یه صدایی اومد فک کردم اذان گفتن ، در نوشابه !! رو باز کردم رفتم بالا { اول از همه بگم که هیچ وقت با نوشابه افطار نکنید } ینی همه ی گلو و مری و نای ُ شش ُ اینا مثِ قرص جوشان داشتن آب میشدن ؛ این هیچی یه آقایی داش با نون رد میشد گفتم آقا اذان گفتن ؟؟ گف نه گفتم من خوردم که گف ... سرت ُ هار هار خندید ُ رد شد { دقیق نمیدونم یا گف خاک تو سرت یا فدای سرت } در هر صورت سوتی دادم
دورم از تو ، اما با تو ، لحظه ها رو زنده هستم ؛ بازم از تو ، پرم از تو ، واسه تو رویایِ خستم ، خوبِ دیروز ، با تو هر روز . . . تو وقتی کنارمی میدونم ،تو وقتی بهارمی میتونم ، دیگه طاقت دوریتُ ندارم ، دیگه نمیتونم ...
هر چند کمتر از تاریخ سنگ قبر آدم عمر میکنه ./
13 سال و 2 ماه و 3 روز و 19 ساعت و 23 دقيقه قبلاز دسته ی " نوشته نشده ها " از وبلاگ ِ " سنگِ قبر " ./
13 سال و 2 ماه و 3 روز و 19 ساعت و 22 دقيقه قبلهنو سنگ ِ قبر خالیه ؛ بمیرم پرش میکنم ./