ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ
نخی از میان انگشتانت گریخت... بادبادکی بود دلم... که با همین باد سرد رفت...
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ
بی آنکه بخواهم تمام شدی همانطور که بی آنکه بخواهم، تمام من شده بودی ..
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ
امروز کسی بهم گفت چرا کم می نویسی ... خبر نداشت وقتی به خانه بر میگردم انگشتانم با من یار نمی شوند ....
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ
تو به من گفتی برو از سرت زیادیم گفتی زشتی گفتی وقتی با منی پیش همه خیلی خجالت میکشی گفتی که دهاتی ام
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ
من كاه بودم تو سنگ چخماق !
دستانت را بر هم كوبيدي و ...
كشف آتش به اين قيمت مي ارزيد؟.....!!!!!!
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ
بسه دیگه نیشم نزن........دیگه با هیچ پاد زهری نمیشه برم گردوند
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ
ای که مدت هاست با من نیستی من همانم که تو با من زیستی رنجهایم را شنیدی باز هم عاقبت گفتی غریبه کیستی؟
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ
میبینی؟ انگشتنمای درختها شدهای! تا بگذری گنجشکها سر به گوش هم میگذارند و بیوفاییات را جیک جیک میکنند و زمین با هر گامت از اعماق خود آرزو میکند فرو بردن خیانتکاران را
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ
قدش به عشق نمی رسید غرورم را زیر پا گذاشت تا برسد...!
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ
دل است دیگر ... میخواهدت ... نیستی و حالا ... ... میگیرد ! دل است دیگر ... پشت میله های خیالش ... دوست ندارد در جای من و تو ... فقط من باشد !
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ
فـــرامــوش کـــردن تـــو هنـــر میخواهد و مـــن بـــی هنـــرترین انســـان عـــالمـــم .
اگرم سر نزنه ......
13 سال و 24 روز و 9 ساعت و 44 دقيقه قبلیا دیگه براش مهم نیستی !
یا اینکه تو اولویت بندیش اومدی سطوح پایین !
یا اینکه سرش شلوغه !
که ما همون آخری رو فرض می کنیم
ایول داری....
12 سال و 11 ماه و 13 روز و 6 ساعت و 43 دقيقه قبلمَـن کهِ هَمیشه ِ بِت سَر می زَنَم
12 سال و 10 ماه و 29 روز و 5 ساعت و 5 دقيقه قبلمرسی روزیتا ..ممنونم از محبتت ...
12 سال و 10 ماه و 29 روز و 5 ساعت و 3 دقيقه قبل