Masih
آنشب در خواب، موهایِ زردت آشفتگی ِ زیبایی داشت؛ مثل ِ گندمزاری در باد!
Masih
بیشتر از اینکه "یه آدمُ میشه با دوستها واطرافیانش شناخت." به "یه آدمُ میشه با پلیلیست و موزیکهایی که گوش میده، شناخت." معتقدم.
Masih
هرچند به برنامهریزی و اینا اعتقاد دارم ولی... هر چه پیش آید خوش آید، ما که خندان میرویم...
Masih
اصلن از مردم و حرفِ مردم ترسی ندارم...
Masih
بیشتر سعی میکنم رسمی باشم، از نطر لباس و رفتار و گفتوگو. از اصطلاحات آبکی مثل جیگرتو بخورم، قربونت بچسبونم، فدای عطسهکردنت بشمُ اینا حالم بهم میخوره...
Masih
باید، بیشتر به آسمانها فکر کنم، همینطور به آبها! باید، بیشتر به آبیها فکر کنم.
Masih
تا شقایق هست، زندگی باید کرد.