مهدی
دلگیر نباش ، تقصیر خودت بود. دسته کلید علاقه که گم شد، باید عوض کنی قفل تمام آرزو ها را …
مهدی
سنگها شاید، اما گنجشکها هیچ وقت مفت نبوده اند. قلبشان همیشه میزند…
مهدی
خود را به که بسپارم وقتی که دلم تنگ است پیدا نکنم همدل دلها همه از سنگ است گویا که در این وادی از عشق نشانی نیست گر هست یکی عاشق آلوده به صد رنگ است
مهدی
تا کى دل من چشم به در داشته باشد؟ اى کاش کسى از تو خبر داشته باشد آن باد که آغشته به بوى نفس توست از کوچه ى ما کاش گذر داشته باشد
مهدی
دلگیـر نـبـاش دلت کـــه گــیــر بـاشــــــد رهــا نـمـی شــــوی
مهدی
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می فهمند سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند
مهدی
من دلم می خواهد ساعتی غرق درونم باشم!! عاری از عاطفه ها… تهی از موج و سراب… دورتر از رفقا… خالی از هرچه فراق!! من نه عاشق هستم ؛ و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من… من دلم تنگ خودم گشته و بس…!
مهدی
شال و كلاه ميبافم با خيالت...تا در سرماي نبودنت يخ نبندم!!
مهدی
"بیا دوست معمولی باشیم"
ترجمه: خداحافظ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ !
مهدی
يه روزدوتاخانومه داشتن باخاطرات لاغريشون واسه هم افه ميرفتن،اولي گف:من انقدلاغربودم که هروقت ميرفتم حموم مامانم سرچاهوبايه چيزي ميبست که توش نيفتم!دومي گف:اينکه چيزي نيس من يه بارآلبالو رو با هسته اش قورت دادم همه ميگفتن زري خانم حامله اي؟
مهدی
دختر:موجودی است که وقتی تعجب میکند میگوید واااااااااا!! و وقتی خوشحال است میگوید بمیری الهییییییی!! وقتی غمگین است آه میکشد و وقتی میترسد جیییییییغ بنفش میکشد . وقتی بدش می آید میگوید ویشششش . وقتی خوشش می آید میگوید ووییییی. همه عناصر ذکور گیتی در عشق او واله و سرگردانند . تاریخ تولد و شماره کفش با جناق پسر عمه ی دختر خاله ی داماد همسایه ی پوریا پور سرخ را میداند .از سوسک اصولا نمیترسد بلکه چندشش میشود
مهدی
یه جفت جوراب داشتم, خیلی باهم معاشرت داشتیم توی دوران اوج رابطه مون یه لنگه اش گم شد... امروز کشومو ریختم بیرون, یهو دیدم اون تــَــه زُل زده تو چشمام!!!! گفتم : کجا بودی لوتــــــــــی؟!؟!؟ گفت : باس یه مدت با خودم خلوت می کردم, ولی تمام این مدت بوی تو رو می دادم... بــــــوییدمش... همون لحظه فهمیدم خیلی مــَــــــــــــــــــــــرده!. سنگم بود با اون بو باید پودر میشد تا الان