مهدی
او یك ""مـــرد"" هست! دستــــانش از یك زن زِبرتر و پهن تر است صورتش ته ریشى دارد قلبش به وسعـــتِ دریــــا جـــاىِ گریـــــه كردن به بالكن میرود و سیـــــگار دود میــــكند! او با همــــان دستان پهن و زبر تو را نوازش میكند با همان صورت ناصاف و ناملایم تورا میبوسد و تو آرام میشوى آنقــــدر او را نامــــرد ""نخوان""! آنقدر پول و ماشین و ثـــــروتش را""نسنج"" فقط به او ""نــــخ بده"" تا زمین و زمان را برایت بدوزد فقــــط با او ""روراست باش"" تا دنیا را به پایت بریزید
مهدی
دور باش اما نزدیک من ، از نزدیک بودن های دور می ترسم ...
مهدی
آنکه میگفت منم بهر تو غم خوار ترین / چه دل آزار ترین شد ، چه دل آزار ترین . . . .
مهدی
ساحل تنهایی من موج میزند،دریایش طوفانی و سرد است.در کنار صخره هایش زانو میزنم و فریادی بلند میکشم که ای خدا مرا ببخش.صخره های ساحل تنهایی من فرسوده شده اند و یک طوفان آنها را از هم میشکافد،هر کدام از این تکه ها به اطاف من پرتاب میشوند و دیگر بجز بوته های خوشک و زرد در آن چیزی دیده نمیشود. مرغ های دریایی در آسمان شروع به خواندن می کنند تا موزیک غمناکی بسازند و مرا از دلتنگی در آورند.
مهدی
دور باش ولی نزدیک از نزدیک بودنهای دور میترسم...
مهدی
من آخرش رابطه بین یخچال و احوال درونی رو کشف نکردم وقتی خوشحالی میری در یخچالو وا میکنی! وقتی ناراحتی میری در یخچالو وا میکنی! وقتی کسلی میری در یخچالو وا میکنی! داری با تلفن حرف میزنی میری در یخچالو وا میکنی! ... وقتی نمیدونی چته! میری در یخچال و وا میکنی! و... اَصَن باز کردن الکی در یخچال یه حالی میده!
مهدی
اگه یه کمپرسی داشتین،پشتش چی مینوشتین؟
مهدی
از همان روزی که فرزندان آدم سرور پیغام آوردن حضرت باری تعالی زهر تلخ در خونشان جوشید، آدمی آدمیت مرد،گرچه آدم زنده بود! از همان روزی که حضرت هابیل گشت کشته به دست برادرش قابیل آدمی آدمیت مرد ، گرچه آدم زنده بود! از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند ، ز همان روزی که با شلاق خون،دیوار چین را ساختند آدمی آدمیت مرد ، گرچه آدم زنده بود! بعد از این ماهها گشت و گشت، ای دریغ ای درغ آدمیت برنگشت...
مهدی
میشود در آسمان زندگی یک سبد از غنچه های یاس داشت یا که در سوز و گداز شمع عشق مثل پروانه کمی احساس داشت
مهدی
باید فراموشت کنم ، چندیست تمرین میکنم ، من میتوانم میشود ، آرام تلقین میکنم . کم کم ز یادم میبری ، کم کم زیادم میروی ، این روزگار و رسم اوست این جمله را با تلخیش صد بار تمرین میکنم !