مهدی
دختر:بابا می تونم برم پیش دوستم درس بخونم؟ بابا : نه نمیشه برو اتاقت درس بخون. دختر:چرا آخه بابا؟ پدر:واسه اینکه سالها پیش مامانت هم میومد پیش من درس بخونه !
مهدی
این تحقیق در یکی از معتبر ترین دانشگاههای جهان انجلم شده .... پرتقال وهلو و سیب جلوی شماست. بین این 3 میوه کدام را انتخاب می کنید؟ (تمرکز کنید و جواب را در ذهن خود نگه دارید. حال ویژگیهای شخصیّت خود را مطابق جوابتان در بایین صفحه بیابید.) . . جواب: اگر هلو را انتخاب کردید مشخص می شود شما فردی هستید که هلو دوست دارد! اگر سیب را انتخاب کردید مشخص می شود شما فردی هستید که سیب دوست دارد! اگر پرتقال را انتخاب کردید مشخص می شود شما فردی هستید که پرتقال دوست دارد
مهدی
نگران نباش، " حال من خوب اسـت " بزرگ شده ام... دیگر آنقدر کوچک نیستـم که در دلتنگی هـــایم ، در دردهایم گم شـوم... آمـوختـه ام، که این فـاصله ی کوتـاه، بین لبخند و اشک، نامش "زندگیست" راسـتی، دروغ گـفتن را نیـز خـوب یاد گـرفتـه ام... "حـال من خوب است " ... خوبِ خوب
مهدی
"فرزندخوانده"--------- شاگردان كلاس اول خانم معلمي درباره يك تصوير خانوادگي صحبت مي كردند. در آن تصوير پسرك كوچولويي بود كه رنگ موهايش با بقيه اعضاي خانواده متفاوت بود. يكي از شاگردان اظهار داشت كه او احتمالاً فرزندخوانده اين خانواده است. دختر كوچكي گفت: “من همه چيز را در مورد فرزندخواندگي مي دانم، چون خود من فرزندخوانده هستم” يكي از شاگردان پرسيد: “فرزندخواندگي يعني چي؟” دختر كوچولو پاسخ داد: “يعني اينكه آدم به جاي شكم مادر توي قلب مادر رشد كرده باشد!!
مهدی
آرنولد ميره آبادان، همون شب اول آبادانيه تو خيابون بهش گير ميده كه: ولك تورو جون بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خيابون ديدي بهم سلام كن! خلاصه اونقدر التماس ميكنه، تا آخر آرنولد قبول ميكنه. فرداش آبادانيه داشته با دو سه تا از رفيقاش تو خيابون دور ميزده، يهو آرنولد مياد ميگه: سلام عبود! آبادانيه ميگه: اَاهه... باز اين سيريش اومد!!!
مهدی
اگه یه کامیون داشتی پشتش چی مینوشتی؟
مهدی
سعی کن دریابی که مسافری آسمانی هستی و فقط برای لحظه ای کوتاه در این جا به سر می بری، و سپس روانه ی دنیایی دلفریب و بی نظیر می شوی. فکرت را به این زندگی کوتاه و این زمین کوچک محدود نکن. عظمت روحی را که درون توست، به یاد داشته باش.
مهدی
بزرگترین پرورشِ مار در سطحِ خاورمیانه، آستینِ بنده است.
مهدی
چه سخته در جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن، به چشم دیگران چون کوه بودن ، ولی در خود به آرامی شکستن