دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

محدّثه

محدّثه
زن
امتیاز: 2847

دنبال‌شدگان

(105 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(873 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

محدّثه
محدّثه

Beautiful pictures are developed from negatives in a dark room.So if you see darkness in your life,be sure that GOD is making a very beautiful picture from you.

محدّثه
محدّثه

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ ، پرشی دارد اندازه ی عشق . زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود ...

محدّثه
محدّثه

کاش به زمانی برگردم که تنها غم زندگیم شکستن نوک مدادم بود ...

محدّثه
محدّثه

سال ها ی کودکی دل ز غصّه دور بود / ماهی خیال من حوضش از بلور بود/ یک درخت سبز بود ، زیرِ سقف آسمان/ من به گاهواره ای ، گربه ای کنارمان / ناگهان شبی بلند ، از سرم عبور کرد / بند گاهواره را ، تاب داد و دور کرد / برگ های خسته را ، دسته دسته باد برد / قصّه های خوب را ، مادرم ز یاد برد/ سال ها گذشته باز ، حوض خالی ، آب نیست / گاهواره ام کجاست ؟ خواب هست و تاب نیست ... یاد بچگیامون بخیر

محدّثه
محدّثه

خدا، آن حس زیبایی است که در تاریکی صحرا، زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را، یکی همچون نسیم دشت می گوید : «کنارت هستم ای تنها!!!»

محدّثه
محدّثه

لبخند بزن! بدون انتظار پاسخی از دنیا ، بدان روزی دنیا آنقدر شرمنده می شود که به جای پاسخ لبخند،با تمام سازهایت می رقصد. چارلی چاپلین

محدّثه
محدّثه

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی. پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد. در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد. خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد... ـ آهای، آقا پسر! ـ پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید: شما خدا هستید؟ نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم! ـ آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!

محدّثه
55fhwfm98qndghf07y50.jpg محدّثه

اگر فکر می کنید جامعه با شما رفتاری ناعادلانه دارد ... بازم لازمه که اون چشای نازو یه بار دیگه باز کنید.

محدّثه
t81sfd48x7u07u6un9gu.jpg محدّثه

اگر از سیستم حمل و نقل می نالید ... کا[!]ت چشای نازتونو باز کنید.

محدّثه
b68666a3c93d83e938be834db3f8c2f1.jpg محدّثه

اینا ظاهرن مشکلی تو چهرشون ندارن. حالا این عکسو تو کامپیوترتون rotate کنین، نتیجش جالبه...

محدّثه
محدّثه

سلام به همه. روزتون بخیر

محدّثه
محدّثه

مهربانی را اگر قسمت کنیم من یقین دارم به ما هم می رسد / آدمی گر ایستد بر بام عشق دستهایش تا خدا هم می رسد . شب همگی خوش . خدانگهدار تا فردا

محدّثه
محدّثه

نکات شگفت انگیز حروف انگلیسی a.b.c.d :آیا می دانید؟ حروف انگلیسی A,B,C,D در املای انگلیسی هیچ یک از اعداد 1 تا 99 دیده نمی شود؟ حرف D برای اولین بار در عدد 100 بکار می رود (Hundred) حروف A,B,C در املای انگلیسی هیچ یک از اعداد 1 تا 999 دیده نمی شود. حرف A برای اولین بار در املای عدد 1000 دیده می شود (Thousand) حروف B,C در املای انگلیسی هیچ یک از اعداد 1 تا 999999999 دیده نمی شود. حرف B برای اولین بار در املای عدد بیلیون بکار می رود. (billion) و حرف C هیچ وقت در املای اعداد انگلیسی بکار نمی رود.

محدّثه
03.jpg محدّثه

اول و آخر کار ...

محدّثه
محدّثه

مردی از اینکه زنش به گربه خانه بیشتر از او توجه می کرد ناراحت بود ، یک روز گربه را برد و چندتا خیابان آنطرف تر ول کرد . ولی همین که به خانه رسید ، دید که گربه زودتر از او به خانه برگشته !!! این موضوع چندین دفعه تکرار شد . مرد حسابی کلافه شده بود . بالاخره یک روز گربه را با ماشین گرداند ، از چندین پل و رودخانه پارک و غیره گذشت و بالاخره گربه را در منطقه ای پرت و دورافتاده ول کرد . آن شب مرد به خانه بر نگشت . آخرشب زنگ زد و به زنش گفت : اون گربه کره خر خونه هست ؟ زنش گفت : آره مرد گفت : گوشی رو بده بهش ، من گم شدم !!!!!