محدّثه
جهت یادآوری ایام شیرین ! امتحانات
محدّثه
اگر فکر مىکنيد درس خواندن سخت است، به اين بچه نگاه کنيد .
محدّثه
این بچه بزرگ شه چی میشه !
محدّثه
شبی پسرک یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر آن را گرفت و با صدای بلند خواند . او با خط بچگانه نوشته بود : کوتاه کردن چمن باغچه ۵۰۰ تومن / مرتب کردن اتاق خوابم ۵۰۰ تومن / بیرون بردن زباله ها ۵۰۰ تومن / نمره ی ریاضی خوبی که گرفتم ۵۰۰ تومن / مراقبت از داداش کوچیکه ۱۰۰۰ تومن / جمع بدهی شما به من ۳ هزار تومن . مادر به چشمان منتظر پسر نگاهی کرد . لحظه ای خاطراتش را مرور کرد . سپس قلم را برداشت و پشت برگه ی صورتحساب نوشت : بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ / بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم هیچ / بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ / بابت غذا ، نظاقت تو و اسباب بازی هایت هیچ / و اگر تمام اینها را جمع بزنی خواهی دید که در مقابل هزینه ی عشق واقعی من به تو هیچ است . وقتی پسرک آنچه را که مادرش نوشته بود خواند با چشمان پر از اشک به چشمان مادر نگاه کرد و گفت : مامان دوستت دارم . آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت :قبلآ به طور کامل پرداخت شده ...
محدّثه
بهترین آرزوها را برایت دست فرشته ها سپرده ام، نگاهت به آسمان باشد.
محدّثه
من بودم و اوج بال من ،کودکی ام / دریا دریا زلال من ، کودکی ام / دنباله ی بادبادکی در کف باد / من بودم و بی خیال من ، کودکی ام "قیصر امین پور"
محدّثه
باران بهار ، برگ پیغام تو بود / یا نامه ای از کبوتر بام تو بود / هر قطره حکایتی شگرف از لب تو / هر دانه ی برف حرفی از نام تو بود "قیصر امین پور"
محدّثه
من میشنوم رنگ صدا را آبی / آهنگ تر ترانه ها را آبی / در موج بنفش عطر گل میبینم / موسیقی لبخند خدا را آبی . "قیصر امین پور"
محدّثه
آرزو دارم دلت از غصه ها خالی شود/ سهم تو از زندگی، یک عمر خوشحالی شود ...
محدّثه
در اوج یقین اگرچه تردیدی هست/ در هر قفسی کلید امیدی هست/ چشمک زدن ستاره در شب یعنی/ توی چمدان ماه، خورشیدی هست ...