محدّثه
مردم گفته هایت را فراموش خواهند کرد ، مردم اعمالت را فراموش خواهند کرد ، اما آنها هرگز احساسی را که به واسطه تو به آن دست یافتهاند ، از یاد نخواهند برد ، خوب یا بد ...
محدّثه
ستاره ای ارزش خیره شدن را دارد که تو را به یاد نبودن خورشید بیاندازد ولی ستاره هایی هم هستند که دلت را به چشمک های زود گذر خوش می کنند و تو را از شهاب های آرزوهایت غافل می سازند ...
محدّثه
یک شب مردی خواب عجیبی دید.او خواب دید دارد در کنار ساحل همراه با خدا قدم می زند. روی اسمان صحنه هایی از زندگی او صف کشیده بودند. در همه ان صحنه ها دو ردیف رد پا روی شن ها دیده می شد که یکی از انها به او تعلق داشت و دیگری متعلق به خدا بود. هنگامی که اخرین صحنه جلوی چشمانش امد،دید که ... بیشتر از یک جفت رد پا دیده نمیشود. او متوجه شد که اتفاقا در این صحنه،سخت ترین دوره زندگی او را از سر گذرانده است.این موضوع، او را ناراحت کرد و به خدا گفت:خدایا تو به من گفتی که در تمام طول این راه را با من خواهی بود،ولی حالا متوجه شدم که در سخت ترین دوره زندگیم فقط یک جفت رد پا دیده می شود. سر در نمی اورم که چطور در لحظه ای که به تو احتیاج داشتم تنهایم گذاشتی. خداوند جواب داد: من تو را دوست دارم و هرگز ترکت نخواهم کرد.دوره امتحان و رنج،یعنی همان دوره ای که فقط یک جفت رد پا را میبینی زمانی است که من تو را در آغوش گرفته بودم ...
محدّثه
از نخل برهنه سایه بانی مطلب / از مردم این زمانه کاری مطلب / عزت به قناعت است و مردی به شرف / با عزت خود بساز و یاری مطلب
محدّثه
انجماد قلب ها را از خشک سالی چشم ها می توان فهمید ، چشمی که گریستن نمی داند ، زیستن نمی تواند ...
محدّثه
" یکی قشنگیه منظره رو می بینه ، یکی کثیفیه پنجره رو . این خود ماییم که بخوایم چی رو ببینیم " همون قضیه ی چشم ها را باید شستو جور دیگر باید دید و ...
محدّثه
از پاکی اشکهای خود فهمیدم / لبخند همیشه راز خوشبختی نیست ...
محدّثه
از ترحم تا مروت ، و از مدارا تا وفا هر چه را کردم طلب ، دیدم ز عالم رفته است ... "بیدل"
محدّثه
الماس های دیدهی من ، مشتری نداشت / گوهر شناس بود ، فقط آستین من ... "فریدون گیلانی"