#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
شاید ... خیابان رفتم و برنگشتم شاید به شایدی رفتم ... بی دغدغه شاید ... هیچ وقت نشد برگشت شاید باید خودرا نیز از یاد برد شاید .... زیبایی را باید خاک کرد و خاک را به توبره کشید از درد
دلم برای آن روزها تنگ شد . امروز خیلی تنها هستم تنهاتر از همیشه . هیچ شکایتی هم ندارم ..... که این سرنوشت من است . گرچه زیاد به اینکه می گویند سرنوشت ؛ اعتقادی ندارم ؛ ولی آدم ها .. برای زود فراموش کردن ... دوست دارند جایی بخزند و پنهان شوند و من "پوستین سرنوشت " را پیدا کردم . روزگار هرچه که باشد ... باشد . این روزگار هم ؛ دیر یا زود تمام خواهد شد . مثل تمام داستان ها و قصه ها یی که پیش از من بودند و بعد از من خواهند بود .
"همه چیز تلخ بود " لازم بود نوشته بشود و بعد پاک شود . پس نوشتم و پاکش کردم . خیلی چیزها ... را باید نگفت . بی خیال
پشت درهای بسته عاشق دلشکسته
محمد تو هم وایسا وسط چون شبیه دخترایی
همه تون خوابتون برد این چه بازی ای شد؟
دیدگاه رو چرا درست نشون نمیده؟ خوب حالا مساوی شد منو محمد نه محمد و من اصلا فرقی نداره شما و نیکی....نیکی منتظر یارهست
نیکی چرمنگ دوباره خوابت برد هـــَـــی خودآ این یاره من دارم؟
فانوسم کو ؟ ............................... میخواهم پی, فانوس روم بالای کوه ... لب صخره ... پای عشق . غرو ب ... چه دلگیر است . خورشید ؛ چه دردی کشید از یک روز فداکاری . اکنون ... شب, ماه است . ماه است و دنیایی پر از ستاره . میز نم کنار .... تماشا می نشینم ...
#آواتارت مبارک باشه
جز درد ... نباید چیزی دید ؛ آن قدر که درد به درد آید . این ... دل می خواهد . درد می خواهد . کوری می خواهد و ؛ عشق می خواهد . فداکاری, بی عشق... شیرینی بی خامه است . بوس, مه گرفته است . شیشهء ترک خورده است . باید عاشق بود و درد داشت و ذره ذره آب شد . باید زد کنار .... باید فتیله را کشید پائین . باید زد دل طوفان ... لال .
نُطقِ قبل از خُطبه اول بود یا دوم ؟ : دی
نطق چیه ره. بابا این مردم اصلا حاضر نیستن ببینن که مطلب درسته یا نه. مثلا شایعه میشه که یه دکتر فلان کار رو کرده: آقای X فوری بازنشرش میکنه و یه : | میذاره. دو روز دیگه مطلبی میاد که داشتن آبروی دکتر رو میبرن. لایک رو بکوب تا خاری باشه تو چشم دشمنان. همون آقای X که اصلا یادش نیست دو روز پیش فحش خواهر مادر هم داده به این دکتره میاد بازنشر میکنه و لعنت بر کسی که آبروی مردم رو می بره : | واقعن که.
خاک تو سرش با این اسمه ضایش / X ام شد اسم
هست کسی که سال هاست ؛ در دوری یک حسیست و در نالهء بی صدای خود ؛ همیشه بی نا بوده است . دنیای کوچکی است که در چشم ما ؛ بزرگ و پرشکوه نشسته است. فداکاری ؛ دیدن و ندیدن است . رفتن ؛ برای ماندن, دیگری است . دردیست که باید چشید و کشید .. اما آخ نگفت . باید اوج در اوج دیده بشی . مهم نیست روحت مچاله باشد ؛ یا بی ناله . باید کشید کنار ... باید تمنارا خاک کرد .
یکی بهم #خصوصی یا #خطاب میداد که #دوستت دارم
آرام رفتم سمت دیوار و آجرهای قرمز دیوار را شمردم و رسیدم به همون سطر ... هی فشار دادم اما فایده نکرد . آجر سفت و سخت بود ..یک کم دیگر که فشار دادم آجر شل شد و از جایش در آوردم و دستم را بردم تو شکاف آجر و آرام بیرون آوردم و آرام انگشتانم را باز کردم ... باز کردم ... بازکردم ... ونور سکه های طلا چشمم را خیره کرد و حسی تازه و جالب دوید تو وجودم .
شهر خالي جاده خالي کوچه خالي خانه خالي جام خالي سفره خالي ساغر و پيمانه خالي کوچ کردن دسته دسته آشنايانم ولي باز باغ خالي باغچه خالي شاخه خالي لانه خالي شهر ماتم جاده ماتم کوچه ماتم خانه ماتم گريه ها شد جاي شادي شادي هر خانه ماتم %0
واي از دنيا که يار از يار مي ترسد غنچه هاي تشنه از گلزار مي ترسد عاشق از آوازه دلدار مي ترسد پنجه ي خنياگران از تار مي ترسد شه سوار از جاده هموار مي ترسد اين طبيب از ديدن بيمار مي ترسد ساز ها بشکست و درد شاعران از حد گذشت سالهاي انتظار بر من و تو بد گذشت آشنا نا آشنا شد تا بلي گفتم بلا شد گريه کردم ناله کردم حلقه بر هر در زدم سنگ سنگ کلبه ي ويرانه را بر سر زدم آب از آبي نجنبيد خفته در خوابي نجنبيد کوچ کردند دسته دسته آشنايان ، عندليبان باغ خالي باغچه خالي شاخه خالي لانه خالي
واي از قومي که با دشمن همي سازد آبرو در خدمت ظالم چه مي بازد مطربان هم کوک کردند سازهاشان را به ظلم دست ظالم را ببين بر ما چه مي تازد اعدام کودکان در شهر و هر برزن او به شلاق و به دارش وه چه مي نازد چشمه ها خشکيد و دريا تشنگي را دم گرفت آسمان افسانه ي ما را به دست کم گرفت جام ها جوشي ندارد ، عشق آغوشي ندارد بر من و بر ناله هايم ، هيچکس گوشي ندارد بازا تاکاروان رفته باز آيد بازا تا دلبران ناز ناز آيد بازا تا مطرب وآهنگ وساز آيد پاگل افشانان نگار دلنواز آيد بازا تا بر در حافظ سر اندازيم گل بيفشانيم ومي در ساغر اندازيم
شاید ... خیابان رفتم و برنگشتم
13 سال و 2 ماه و 17 روز و 21 ساعت و 22 دقيقه قبلشاید به شایدی رفتم ... بی دغدغه
شاید ... هیچ وقت نشد برگشت
شاید باید خودرا نیز از یاد برد
شاید .... زیبایی را باید خاک کرد
و خاک را به توبره کشید از درد