#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
عصرمن ؛عصر شعر های مرده باد؛ زنده باد دیوان عشق های خاک خورده عصر من؛ عصرفریادکتک خورده است . عصرمن؛عصرپول و غلام تازه است . عصرسلطان وشبان حرف های تکراری پدر عصر خوب شد دلم خنک شد سرنوشت بدون نقطه مردن در خانهء همسایه است در عصر من ؛ آشناها گم شده اند. عصر تکرارتمام تاریخ لای زورق طلاست . خودم و خودت را می سپارم به خودش!!! خود خدا !
این نواهارا گوش دهید .. اگر عشق نکردید .. من آن عشق را از شما می خرم . اوکی ؟
@❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شادمانی باهم کف زدن با هم نگاه کردن از خوده خود ... مایه گذاشتن خیلی جسارت می خواهد عشق میخواهد غرق شدن و خفه شدن می خواهد ؛ بی هیچ ترس و منتی .
دلم نمیخواد #حذف #کاربری بزنم
#هیچی #بیخیال ....
ومن امشب ....به چه حالی از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شده ..خیره به دنبال تو گشتم همه جا گشتم وگشتم خبر از عشق نیافتم سفره من .... فقط مرا داشت سفره من .... یادها و خاطرات را داشت و من پای آن سفره .. از کوچه های خاطراتم ...گذشتم خسته شدید نه ؟
خاک .... پاکیزه است همه ما از خاکیم و به خاک باز خواهیم گشت خاک ... مسخره نیست که بخواهیم کسی را با آن ...مسخره اش کنیم .
چون کسی نیست که باهات باشه و بهت بگه اگر نباشی من میمیرم
ما آدمها ..... چقدر خودپسند می شویم گاهی ..... که همه چیز را از یاد می بریم ؟ دوستی ها ... خوبی ها ... خاطرات ...و یادها را و تبدیل می شویم به چیزی که نیستیم !
آئینه چون شکست قابی سیاه و خالی از او به جای ماند با یاد دل که آئینه ای بود در خود گریستم بی آینه چگونه درین قاب زیستم فریدون مشیری
فنجان چای من ؛ همیشه با من است . دست که بردم بردارمش ...دیدم ستاره روی موج چای ... موج می زند ! گفتم آی ناقلا ..... کی آمدی من ندیدمت ؟! خندید و چشمکی زد و موج زد یه هویی دلم گرفت بغض سیاهی دوید درونم و گیر کرد گلویم فنجان را زدم دیوار همسایه ... پ اااا ق ! بلند شدم .... رفتم اتاق .... و کلید را زدم ... چراغ ... خسته و با دهن دره ای عمیق .... چشم هایش را بست آمدم تراس ... روی صندلیم نشستم ... آن گوشه حیاط .... صدای جیر جیرک می آمد گاهی وقت ها ... وقتی تنها بودم .... تنهایم نگذاشته است ! درته تاریکی شب ...... من بودم و صندلی چوبی من و جیرجیرک آواز خوان من
عصرمن ؛عصر شعر های مرده باد؛ زنده باد
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 13 ساعت و 10 دقيقه قبلدیوان عشق های خاک خورده
عصر من؛ عصرفریادکتک خورده است .
عصرمن؛عصرپول و غلام تازه است .
عصرسلطان وشبان
حرف های تکراری پدر
عصر خوب شد دلم خنک شد
سرنوشت بدون نقطه
مردن در خانهء همسایه است
در عصر من ؛ آشناها گم شده اند.
عصر تکرارتمام تاریخ لای زورق طلاست .
خودم و خودت را می سپارم به خودش!!!
خود خدا !