#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
آن دورها ......... هنوز ...لبی روی ساز دهنی کشیده می شد و من با ساز دهنیم شرط بستم که یک زن ؛ آن را می نوازد .... چون مردها "ریز" را زیاد دوست ندارند .. !
دریا
آن شب که " جنگل ابرها" بودم.... شب جالبی بود نسیمی ....... آرام لابلای برگ ها ... زیگزاگ می زد ماه..... شیطون بود و شیطنت می کرد ... و لای ابرها قایم می شد و از پشت یکی دیگر بیرون می امد . از دور دست ها .... صدای ساز دهنی می آمد ومن ساز دهنی قرمزم را از لای پتو بیرون آوردم و دراز کشیدم و گذاشتمش روی پیشانیم و سردی ورق فلزیش را حس کردم انگار تبم را بعد از یک روز رانندگی ناشیانه ! داشتم ؛ می گرفتم. چقدر بالابود !
هر وقت جمله #خداحافظ #برای #همیشه را نوشتم ... بدان دیگه نمیام اینجا
مهربانی را ازیاد می بریم چقدر بد می شویم ..... خیلی باور کن خیلی بد می شویم سایه هایمان را ....... که روزی درختان سبزی بودند برای هم ....
ولی واقعا " مردها " نمی توانند " زن " ها را درک کنند ؟ مشکل خانه ...همان مرغ و تخم مرغ و گوجه و نان و پنیر است ؟ پس قلب ها چی ؟ حس ها ؟ دست ها چه؟ اینهمه تب ولرز چه؟
ای دل ریش مرا بر لب تو حق نمک حق نگه دارکه من می روم الله معک تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک در خلوص منت ار هست ... شکی تجربه کن کس عیارزرخالص نشناسدچو محک گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم وعده از حد بشد وما نه دو دیدیم و نه یک بگشا پسته خندان و شکر ریزی کن خلق را از دهن خویش مینداز به شک چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد من نه آنم که زبونی کشم از چرخ و فلک چون برحافظ خویشش نگذاری باری ای رقیب از بر او یک دو قدر دورترک حافظ شیرین سخن
@سیـّـد شـﮩـزاده دلشڪسـتہ از سر ِ خط بنویس ... شاید #قصه عوض شد ... اونم #شاید ...
مدتی ست از سر خط می نویسم ... بلکه #شاید ...
ما به هر گل که بخندد به چمن دل نفروشیم هر که دل داد به ما خود بستاند ... دل ما را
و من ؛ چند روزی است می پرسم برایت ...چه رنگی بودم ؟!
نِمـــیدونی چِ #سَختِه عاشِقـــانِه اَز #خَطـَــر گُفتَن ....
مداد رنگی ها مشغول بودند ؛ بجز مداد سفید ! هیچ کس به او کاری نمی داد ... همه می گفتند تو به هیچ دردی نمی خوری ! یک شب ...که مداد رنگی ها تو سیاهی شب گم شده بودند مداد سفید تا صبح ... کار کرد ! ماه کشید و آن قدر ستاره کشید که کوچک و کوچک تر شد! صبح .... توی جعبهء مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد ...
#رفیق ... #همدرد ... پاشو با هم #میریم ...
آن دورها .........
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 23 ساعت و 45 دقيقه قبلهنوز ...لبی روی ساز دهنی کشیده می شد و من با ساز دهنیم شرط بستم که یک زن ؛ آن را می نوازد ....
چون مردها "ریز" را زیاد دوست ندارند .. !