#شنیدین میگن #نگاه-کردن به صورت ِ #پدر و #مادر مث ِ عبادت کردن ِ ... من که قده ِ #فرسنگهای ِ تلخ ازشون دورم ... اما تو پاشو برو بشین یکم #عبادت کن ... باور کن #وقتی ازشون دور بشی میفهمی #بوسه-های ِ محکم ِ پدر رو صورتت چه مزه ای داره ... #جانم ی ِ بار دیگه ببوس ... باور کن #وقتی دلت واسه ِ خنده های شیرین ِ #مادر پر بزنه اون وقت مزه ِ تلخ ِ #دلتنگی رو میچشی ... شب خوش #رفقا ... ( #دنبالر کاش یه #شکلکی داشتی تو دل ِ این #دلتنگی-ها جا میشد خب )
دلبسته ي کفشهایم بودم. کفش هايي که يادگار سال هاي نو جواني ام بودند
دلم نمي آمد دورشان بيندازم .هنوز همان ها را مي پوشيدم
اما کفش ها تنگ بودند و پایم را مي زدند
قدم از قدم اگر بر مي داشتم زخمی تازه نصیبم مي شد
سعي مي کردم کمتر راه بروم زيرا که رفتن دردناک بود
چَََََََََََََََََشم
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 2 ساعت و 22 دقيقه قبلوقتی کسی نیست دوستت داشته باشه .... و تنهایی ... باید رفت ... حتی با دل شکسته ///////
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 2 ساعت و 22 دقيقه قبل