❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . چه دنیای عجیبی است همه میگویند،حرف دلت را بزن اما هر وقت حرف دلم را زدم ، دل همه را زدم !! . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
… هیچ قــــطاری از این اتــــاق نمی گذرد من اینجــــا نشسته ام و با همین سیـــــ ـگار قــــطار می آفرینم نمی شنـــوی …!؟ سرم دارد سوتــــــ ــ ـ می کشد … . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . کلاغ جان …قصه من به سر رسید …سوار شو …تو را هم تا خانهات می رسانم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . همانند پلی بودم برای عبورت به فکر تخریب من نباش رسیدی دست تکان بده من خود فرو میریزم … . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . من مرده ام … به نسیم خاطره ای ، گاهی تکانی می خورم … همین . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . دوست دارم یک شبه ، هفتاد سال پیر شوم در کنار خیابانی بایستم… تو مرا بی آنکه بشناسی ، از ازدحام تلخ خیابان عبور دهی… هفتاد سال پیر شدن یک شبه به حس گرمی دست های تو هنگامی که مرا عبور میدهی بی آنکه بشناسی، می ارزد..! . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . به من گفت برو گورِت رو گم کن … و حالا هر روز با گریه به دنبال قبر من می گردد !!! کاش آرام پیش خودت و زیر زبانی می گفتی : “زبانم لال !” . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . هربار که کودکانه دست کسی را می گرفتم ، گم میشدم حالا آنقدر که در من هراس گرفتن دستی است ، اضطراب گم شدن نیست ! . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . غــم که نوشتن ندارد نفوذ می کند در استخوان هایت… جاسوس می شود در قــلبتـــ آرام آرام از چشم هایت میریزد بیرون… . .