#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
چرااااااااا
وای به حالتوون برگردم ببینم یکیتوون حذف کرده ... مثِ اوون دفه که شـــــِــــــــیدا این کارُ کرد ...
#آواتارت مبارک
سلام .... چرا دل گرفته ؟؟
سلام .. نمیدونم دلم گرفته ...
سلام
سلام عزیزم
سامی
مرسی پرنسس : )
سلامی به زیبایی درود..
مهدی سلامی به گرمی هوای آبادان امروز ساعت 2
هاها.... دقیقا همون لب ساحل و........
شاهکار غزوب
#آواتارت مبارک #رفیق خوبم #مهدی جان
عقده ای شدم دیگه
قربونت عزیز دلم ...
چاکریم و از این صوبتا
ما محبت ها را می دزدیم ؛ اما نگه نمی داریم . ما آدم هارا با تمام چمدان های احساس شان ... می دزدیم . راهزن, درهء دل ها هستیم و تفنگ "در " می کنیم به هرجایی .. به هر بیشه و نیزاری ... به هوای, دلی که هست ... و می شکافیم ته آن دل را .. به تیشهء نامردی و حس های بی حس مان و نعره می زنیم در درد عمق بوته ها ... از دردی که می کشیم .. از رنجی که می بریم .. از یادی که داریم . عاشق هم نیستیم ... رمز دل هم را نمی دانیم و حال نداریم رازش را بکاویم به مهر .. و می خزیم لای آتش .
سلام همگی
سلام حسین جان
سلام داداشی
ما زندگی مان را معنا نمی کنیم . خیلی وقت ها دنیای ما .. مال, خودمان نیست . عاریتی از این وآن است . یک نوع دزدی به پاتلت آدم هاست و آن قدر در این دزدکی دزدیدن هایمان ؛ دزد شده ایم ... که خدا هم دهانش باز مانده است از دزدی ما .
#آواتار و #اسم جدیدت مبارک باشه
شده تا حالا حس کنید بدون چیزی ؛ چیزی نیستید؟ شده سال ها انتظار چیزی را داشتید ...... و نبود . نبود .... و ... نبود ................ تا وقتی که افتاده بودی حیاط .... دم در, چوبی, خانه و نای, "آه" هم نداشتی و صدای خوردن سنگ روی چوب آمد و دررا باز که می کنی... بوی قدیمی ها می آید .. نسیم یادها می پیچید توی حیاط وته صدایی ؛ خیز زد از ته دلت آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا ؛ حالا که من افتاده ام از پا ... چرا و در را ببندی .. وپشت بدهی به در و ترق ترق, چوب های, ترک خوردهء " در " با هق هق گریه هایت بیامیزد و آن گوشهء حیاط ... درخت ها در تاسف این درد ... موهای سبز خود را با نسیم سرگردان باد؛ تکان دهند و بلبل ... آن ته گوشهء حیاط .. کنار حفرهء ,گلی, دیوار, کاه گلی ... در دلش بخواند ؟
خواستن .... یک چیزیست نخواستن ... چیز دیگر گاهی باید ؛ فقط خاموش بود مثل یک ببر .... آن سوی مه
اشک های آدمیان ! آه ؛ اشک های آدمیان ! جاری می شوید در موسمی دیر و زود نادیده می چکید بی خبر می رهید پایان ناپذیرند چه بی شمار سرریز می شوید چنان که باران شبانگاه به پائیز خاموش
چرااااااااا
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 9 ساعت و 11 دقيقه قبلوای به حالتوون برگردم ببینم یکیتوون حذف کرده ... مثِ اوون دفه که شـــــِــــــــیدا این کارُ کرد ...
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 9 ساعت و 10 دقيقه قبل