❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
با قلم میگویم ای همزاد... ای همراه... ای هم سرنوشت... هر دومان حیران بازیهای دورانهای زشت........................... نامه هایم را نوشتی .........دست خوش......................... اشک هایم را کجا خواهی نوشت.........................؟؟؟؟؟؟؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو مینگرد.... به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد............... و دستی را بپذیر که به جای مشت شدن.......باز است..........
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من که تسبیح نبودم... تو مرا چرخاندی... مشت بر مهره تنهایی من پیچاندی........! مهر دستان تو دنبال دعایی میگشت بارها دور زدی....ذهن مرا گرداندی..... ذکرها گفتی و بر گفته خود خندیدی از همین نغمه تاریک مرا ترساندی...! بر لبت نام خدا بود... خدا شاهد ماست بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی..!!؟!!! دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی... قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی! جمع کن رشته ایمان دلم پاره شدست من که تسبیح نبودم..... تو چرا چرخاندی.......؟!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ای عشق شکسته ایم...مشکن ما را... اینگونه به خاک ره میفکن ما را........... ما در تو به چشم دوستی می بینیم ای دوست مبین به چشم دشمن ما را.........
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دست همه دوستان رو میبوسم.... !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من از روییدن خار سر دیوار دانستم که ناکس کس نمیگردد بدین بالانشینیها................ فعلافقط همین....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من به تنهایی یک چلچله در کنج قفس بند بندم همه در حسرت یک پرواز است... به تو می اندیشم................................ تو که زیباتر از اندیشه یک پروازی.............. *********************** در سکوت دادگاه سرنوشت عشق بر ما حکم سنگینی نوشت گفت:شوند دلداده ها از هم جدا وای بر این حکم و این قانون زشت............
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بودنم را هیچ کس باور نداشت ، هیچ کس کاری به کار من نداشت ، بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ ، آنکه خوابیده در این گور سرد بودنش را هیچ کس باور نکرد .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تو چه میدانی چیست .... انچه در هر نگه من جاریست ؟!! تو نمیدانی که با هر آن صائقه هر نگهم .... به تو میگویم من .... نازنینم به تو می اندیشم ......