#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
چامه ها کز دل و جان بر خیزند شورها در دو جهان انگیزند بی گمان دردل و جان بنشینند سخنانی که زدل برخیزند دل را باید تکاند!مثل یک پتو و حرف ها را باید دید!...مثل غبار های پتوی تکانیده ومن...آن قدر غبار مانده در دل دارم ...که باده کهن آورده ام
پا شم ......بخوابم ؛ زندگی می گذرد عین همین صداهای زیبا و غم ناک بخزم...... پیش گرامم............... در سیاهی شب ؛دست که می کشم بهش می بینم او غم هایش...خیس ترن ! چشمانم........بی ترس شب خیس و نمناک می شود.......... و ا ی ...................... چقدر زیباست ؛ ناله موسیقی
جوانتر که بودم برای خودم ؛ در تنهایی هایم...سوت می زدم. زیر آن تک درخت بیرون شهر..در دل دشت زیبا؛ سوت می زدم. وقتی با اشتیاق درونم ...دست به کتاب های قفسه ام می کشیدم... برای خودمان ! سوت می زدم . سوت های من .... آواز آرامی دارند ... به سان تک "قو"ی زیبایی که به آرامی از دل آب بر می خیزد وسینه می کشد بر دل آبی آسمان ...
توان آن را یافتیم تا بر گشاییم تا خود را بگشاییم بر آنچه دلخواه من است ... حمله نمی برم خود را به تمامی بر آن می افکنم اگر بر آنم تا دیگر بار و دیگر بار بر پای بتوانم خواست راهی به جز اینم نیست!
گذشته می گذرد حال ،طماع است آینده هجوم می آورد بهتراست بگویمت برگذشته چیره شو حال را داوری کن و آینده را بی اغاز
من به این عشق ها .... می بالم. برای من ؛عشق ...همین جا معنا می دهد .جایی که قلب ها برای مهربانی ها ...درد می گیرند و دل ها برای داشتن همه چیز پاک .... می تپند اینجا تنها جایی است که کم میاورم بقیه را.. نمی فهمم
چَََََََََََََََََشم
وقتی کسی نیست دوستت داشته باشه .... و تنهایی ... باید رفت ... حتی با دل شکسته ///////
شب ها که می خزم لای کیسه خوابم .... هنوز هم نسیم جنگل و ایست ابرها را .... حس می کنم و از دور ها ... غرش حیوانات را می شنوم که به بوی من .... نزدیک و نزدیکتر می شوند ولی تا بخواهند برسند.... آفتاب ...... نورش را می تاباند به درون جنگل وفراریشان می دهد! همین است که می گویم ...هنوز خدا؛ منه بد را ؛ هنوز هم ... دوست دارد واین .... آرامم می کند آرامشی در جنگل ابرها
مثل دلم تنگ شده ها .....عاشقتم ها ...... دوستت دارم ها .............
مداد رنگی ها مشغول بودند ؛ بجز مداد سفید ! هیچ کس به او کاری نمی داد ... همه می گفتند تو به هیچ دردی نمی خوری ! یک شب ...که مداد رنگی ها تو سیاهی شب گم شده بودند مداد سفید تا صبح ... کار کرد ! ماه کشید و آن قدر ستاره کشید که کوچک و کوچک تر شد! صبح .... توی جعبهء مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد ...
و من ؛ چند روزی است می پرسم برایت ...چه رنگی بودم ؟!
#خدایا .. مگه چه بدی به درگاه تو و بنده تو کردم که #کسی #دوستم نداره و #تنهام ..........